اختلال هویت جنسی-ررسی همه گیرشناسی پرخاشگری در افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی- قسمت 2

جسمانی، حمله به یک موضوع انسانی یا غیر انسانی با استفاده از بدن یا ابزارهای مادی دیگر است. پسران در مقایسه با دختران پرخاشگری جسمانی بیشتری نشان می دهند(به ویژه هنگام برانگیختگی). این تفاوت در همه فرهنگ ها دیده می شود و از همه مراحل اولیه رشدکودکان آشکار می شود. هم عوامل محیطی و هم عوامل زیستی مسئول تفاوت دختران و پسران در پرخاشگری جسمانی هستند. عوامل زیستی، شامل وراثت و هورمون ها می شود و عوامل محیطی شامل انتظارات فرهنگی، الگوهای همسال و بزرگسال، و ارائه پاداش به اعمال پرخاشگری جسمانی را در بر می گیرند. پسران پرخاشگری جسمانی و دختران پرخاشگری کلامی بیشتری را نشان می دهند(مانند داد زدن)( سنتراک ، 2009).

2-3-2- پرخاشگری مستقیم در برابر پرخاشگری غیر مستقیم
پرخاشگری مستقیم اغلب نوعی دفاع است که فقط در بین افراد هم نوع رخ می دهد و واکنشی در مقابل ناکامی در رسیدن به اهداف است. این نوع پرخاشگری چهره به چهره و رو در رو است و در طی تعاملات اجتماعی به صورت کلامی و غیر کلامی رخ می دهد. در پسران اغلب، پرخاشگری مستقیم به شکل جسمانی و در دختران به شکل کلامی دیده می شود. پرخاشگری غیر مستقیم نوعی پرخاشگری پنهان است که با توسل به آن فرد سعی در ایجاد اختلال در روابط بین افراد دارد. پرخاشگری غیر مستقیم به اشکال مختلف دیده می شود و برخی از مصادیق آن عبارتند از: شایعه پراکنی، طرد و اخراج فرد از گروه همسال و منزوی کردن او، قهر و خودداری از ادامه دوستی با فرد دیگر، تحقیر و مسخره دیگری، نجوا، بدگویی و آسیب رساندن به شهرت و موقعیت اجتماعی دیگران(شهیم ،1385).

2-3-3- پرخاشگری وسیله ای در برابر پرخاشگری خصمانه
در پرخاشگری وسیله ای قصد و نیت قبلی برای آسیب زدن به فرد دیگر وجود ندارد، بلکه هدف دستیابی به یک شی یا یک امتیاز ( قدرت، پول، کنترل، تسلط، ارضاء جنسی و غیره ) است، که در جریان دستیابی به آن هدف، به دیگری صدمه وارد می شود. در پرخاشگری خصمانه اساسا قصد و نیت برای آسیب رساندن به فرد دیگر وجود دارد و هدف آن وارد کردن آسیب روانی و جسمانی به فرد دیگر است. پرخاشگری خصمانه نوعی پرخاشگری آشکار است که یا به شکل غیر کلامی( هل دادن، برخورد فیزیکی، پرتاب اشیاء) و یا به شکل کلامی( فحش و ناسزاگویی، اخطار و تهدید، داد و فریاد کردن با صدای بلند همراه با لحن تند و یا نامیدن افراد با القاب زشت) رخ می دهد و درطی تعاملات اجتماعی موجب اذیت وآزار دیگران می شود (شهیم، 1385؛رضویه و همکاران،1385).

2-3-4- پرخاشگری فعال در برابر پرخاشگری منفعل
باس در ارتباط با جهت پرخاشگری به دو نوع پرخاشگری فعال و منفعل اشاره کرده است. جهت پرخاشگری فعال به سمت بیرون است که با تغییرات ظاهری همچون تغییر رنگ چهره همراه است، جهت پرخاشگری منفعل به سمت درون است و بیان شدید آن در قالب خودکشی نمایان می شود( ابوالمعالی و موسی زاده،1391).

2-3-5- پرخاشگری فردی در برابر پرخاشگری جمعی
لورنس بین پرخاشگری فردی که معطوف به افراد هم نوع و افرادی که از یک گروه است و از طریق تحریک پذیری و استرس افزایش می یابد و پرخاشگری جمعی که معطوف به مخالفت با گروه دیگر است و معمولا با انسجام گروهی و احساسات گروه پرخاشگر همراه است(حداقل در مورد انسان) تمایز قایل می شود. همچنین، وی بر اهمیت عوامل موقعیتی در پرخاشگری درون انواع و نزاع بین غارتگر و قربانی تاکید می کند. پرخاشگری جمعی بین دوگروه از انسان ها ممکن است به صورت جنگ یا تخریب های جمعی و یا حتی قتل عام جلوه گر شود. اغلب پرخاشگری جمعی تحت عنوان خشونت جمعی خوانده می شود (رامیرز ،2003).

2-3-6- پرخاشگری فرافعال و تجاوزکارانه در مقابل پرخاشگری واکنشی و دفاعی
پرخاشگری خالص، فرافعال یا تجاوزکارانه، نوعی پرخاشگری است که در آن فرد می کوشد بدون هیچ تحریکی از سوی قربانی به او آسیب برساند. این نوع پرخاشگری اغلب همراه با حمله کلامی یا بدنی به فرد دیگر، به ویژه نسبت به قربانیانی که نمی توانند از خودشان دفاع کنند، است و پرخاشگری قلدری نیز خوانده می شود. برخورد فیزیکی در این نوع پرخاشگری به صورت حمله است و در زمانی که برخورد فیزیکی وجود نداشته باشد، این نوع پرخاشگری با اشارات و وضعیت بدنی و کلامی تهدید آمیز همراه است. پرخاشگری فرافعال حتی در غیاب عوامل محرک، یعنی بدون محرک بیرونی اما با قصد اذیت و غلبه و زور صورت می گیرد و دربرگیرنده رفتارهای کنترل شده توام با عناد و دشمنی است و فرد به طور عمد پرخاشگری را بروز می دهد. پرخاشگری واکنشی به معنی پاسخ دفاعی به محرک های ادراک شده مبنی بر تهدید و ترس و یا محرک های تحریک کننده توام با عناد و دشمنی است و در بر گیرنده واکنش های تکانشی است این نوع پرخاشگری نشانگر اثرات سوء ناشی از منبع تهدید( به طور مثال فردی بگوید: “اگر به من دست بزنی تلافی می کنم”)و نوعی واکنش نامتمایز در پاسخ به عامل تهدید زا است و ممکن است هنگام دفاع از خود یا دیگری و در مقابل هم نوع یا غیر هم نوع متجاوز بروز کند. گاهی این نوع پرخاشگری به قدری شدید است که ممکن است با آسیب جدی به حمله کننده همراه باشد (برگر ،2006).

2-4- دیدگاه های نظری درباره منشا پرخاشگری
نظریه های متعددی برای تبیین پرخاشگری مطرح شده است که می توان آنها را تحت دو رویکرد کلی سرشت گرا و تربیت گرا قرار داد. نظریه هایی که پرخاشگری را امری ذاتی و زیستی تلقی می کنند تحت رویکرد سرشت گرا قرار می گیرند و نظریه هایی که بر نقش عوامل محیطی تاکید عمده ای دارند تحت رویکرد تربیت گرا قرار می گیرند. در ادامه به توضیح پیرامون هر یک از دیدگاه ها می پردازیم.

2-4-1- رویکرد سرشت گرا
نظریه هایی که پرخاشگری را امری ذاتی تلقی می کنند در ذیل رویکرد سرشت گرا قرار می گیرند. به عنوان نماینده 1. نظریه فروید 2. نظریه کنراد لورنس 3. نظریه ویلسون و 4. دیدگاه های زیستی درباره پرخاشگری بررسی شده اند.

1 . نظریه فروید ¬
فروید بر ماهیت ذاتی و درونی پرخاشگری تاکید می کرد، او غرایز بدنی را به دو دسته غرایز زندگی و غرایز مرگ تقسیم می کرد. غرایز زندگی، انرژی بدنی فرد را برای محافظت از ارگانیزم و دستیابی به لذت فراهم می کنند، مانند فعالیت هایی که حالت گرسنگی یا تشنگی را کاهش می دهند. از دید فروید ارضاء غرایز زندگی با یک شی مناسب منجر به کاهش تنش می شود و زندگی مطلوبی به بار می آورد. غرایز مرگ، بازتابی از تمایل فرد برای تکمیل چرخه زندگی هستند. چرخه زندگی به وسیله بازگشت به یک حالت آزاد از تنش و غیر فعال اولیه کامل می شود، البته فروید از مرگ به معنای واقعی کلمه آن صحبت نمی کرد، بلکه به لحاظ نماد از آن سخن می گفت. او از غریزه مرگ برای توضیح رفتارهای مخرب، پرخاشگری و جنبه سیاه انسان (برای مثال جنگ ) استفاده می کرد. به اعتقاد فروید افراد اغلب تمایل دارند غریزه مرگ را به سمت دنیای بیرون و افراد دیگر معطوف کنند (برای مثال، بحث وجنگ و جنایت). از این رو، پرخاشگری را ناشی از غریزه مرگ می دانست (کاپلان و سادوک 2007، ترجمه رضاعی ،1387).

2 . نظریه کنراد لورنس
نظریه دیگری که بر ماهیت ذاتی و درونی پرخاشگری تاکید دارد، دیدگاه کنراد لورنس است. وی یکی از نمایندگان مکتب کردار شناسی است. مطابق دیدگاه او پرخاشگری یک سائق غریزی و درونی است و فقط از طریق تحلیل فیلوژینک (بررسی تحول نوعی) فهمیده می شود. او معتقد بود که یک نظام هیدرولیک در سیستم عصبی مرکزی وجود داردکه انرژی رفتار پرخاشگرانه را صادر می کند. از این رو، رفتار پرخاشگرانه خودبخودی و غیر قابل اجتناب است. لورنس معتقد بود که هم در انسان و هم در ارگانیزم های حیوانی انرژی سائق پرخاشگری به طور دائمی ایجاد و انباشته می شود تا تبدیل به پاسخی به محرک آزاد شده شود(رامیرز، 2003). از دیدلورنس، انرژی رفتار پرخاشگرانه در حضور یک محرک آزاد کننده، آزاد می شود. به طور مثال برخی از رفتارهای پرخاشگرانه نسبت به ارگانیزم های غیر همنوع با این مکانیزم آزاد سازی مرتبط است. بر طبق نظرلورنس در مجموع اعمال پرخاشگری حاصل یک آمادگی ذاتی برای پرخاشگری هستند اما لورنس تنش های محیطی را نیز نادیده نمی گیرد و معتقد است محیط باید محرک های مهمی را برای راه اندازی مکانیزم های آزادسازی ارائه می دهد تا این مکانیزم ها راه اندازی شوند( ابوالمعالی و موسی زاده، 1391).

3 . نظریه زیست شناسی اجتماعی
نظریه زیست شناسی اجتماعی سومین نماینده رویکرد سرشت گرا است. برخی معتقدند ادوارد ویلسون در سال 1974 این نظریه را مطرح کرد. اما باید به این نکته اشاره کنیم که یک دهه قبل از ویلسون، همیلتون به طور اتفاقی یک حوزه پژوهشی را تحت عنوان زیست شناسی اجتماعی معرفی کرد. همچنین همیلتون عقیده گزینش خویشاوند را به عنوان یک اندیشه نو داروینی مطرح کرده بود. وی نوعدوستی و دفاع از همنوع را، حاصل قرابت ژنتیکی می دانست. بر طبق قاعده همیلتون عمل از خود گذشتگی و دفاع از دیگران که توام با رفتارهای پرخاشگرانه است، زمانی رخ می دهد که نسبت ژن های مشترک بین فاعل رفتار نوع دوستانه و دریافت کننده آن زیاد باشد. طبق قاعده همیلتون ما ابتدا برای خودمان دست به فداکاری می زنیم، بعد برای فرزندان و اعضاء نزدیک خانواده و بعد از آن برای خویشاوندان دورمان. هرچه تعداد ژن های مشترک ما با دیگران کمتر باشد، به همان نسبت عمل دفاع از هم نوع را کمتر انجام می دهیم. از دیدگاه وی احتمال دفاع از فردی که هیچ گونه نسبتی با ما ندارد، صفر است. در واقع، افراد صرفا اعمالی را انجام می دهند که موجب بقای ژن های آنها می شود. از سوی دیگر بر طبق قاعده همیلتون احتمال رفتار خشونت آمیز نسبت به کسانی که اشتراک ژنتیکی کمتری با ما داشته باشند بیشتر است (رامیرز،2003).
4 . نظریه های زیستی
عوامل زیستی به عنوان یکی از عوامل مهم در مطالعه خشونت و پرخاشگری به شمار می روند. تفاوت های زیستی، تعیین کننده آمادگی های ژنتیک برای رفتار کردن به روشی خاص هستند. این ویژگی ها یا آمادگی ها معمولا آستانه مکانیزم های فعال سازی را برای پرخاشگری تعیین می کنند و به عنوان ویژگی های شخصیتی و فردی خاص تلقی می شوند. چندین هورمون مرتبط با پرخاشگری نیز وجود دارند. این هورمون ها عبارتند از : 1. آندروژن ها 2. کورتیزول (که از بخش قشری فوق کلیوی ترشح می شوند) 3. هورمون های غدد جنسی 4. هورمون های هیپوفیز 5. عوامل روان شناختی می توانند پرخاشگری وخشونت را ایجاد کنند، اما این پرخاشگری یا خشونت با واسطه عوامل زیستی و ترشح هورمون ها صورت می گیرد. یعنی کاملا یک ارتباط دو طرفه بین هورمون ها و رفتارهای پرخاشگرانه وجود دارد(ابوالمعالی و موسی زاده،1391).

1. آندروژن و کورتیزول
آندروژن های بخش قشری غدد فوق کلیوی با شروع و ابقای خشونت و رفتار ضد اجتماعی رابطه دارند. پژوهش ها وجود یک ارتباط مثبت بین آندروژن های غدد فوق کلیوی و پرخاشگری را به ویژه در دختران نشان داده اند. در کل یک وابستگی بین آندروژن و خشم و پرخاشگری وجود دارد. کورتیزول نیز یکی دیگر از هورمون های بخش قشری غدد فوق کلیوی است، افزایش سطح کورتیزول با خلق پایین و افسردگی همراه است. در حالی که پژوهش ها نشان داده اند که سطوح پایین کورتیزول با پرخاشگری، مشکلات و ناسازگاری های رفتاری رابطه دارد( ابوالمعالی و موسی زاده ، 1391).

2 . هورمون غدد جنسی
هورمون جنسی که ممکن است روی پرخاشگری اثر بگذارد، تستوسترون نام دارد. تستوسترون، هورمون جنسی اصلی مردانه است. تستوسترون می تواند یک عامل تسهیل کننده و غیر مستقیم روی پرخاشگری و حساس شدن نسبت به محیط روانی _ اجتماعی داشته باشد. یک رابطه دوطرفه بین پرخاشگری و هورمون تستوسترون پیشنهاد شده است. هورمون های جنسی علاوه بر این که تنها یکی از فرآیندهای چندگانه زیستی _ اجتماعی و شناختی موثربر پرخاشگری درکودکان و نوجوانان هستند، همچنین ممکن است یک علامت برای پرخاشگری باشند (ابوالمعالی و موسی زاده ، 1391).

3 . هورمون های هیپوفیز
بین پرخاشگری و بعضی از هورمون های هیپوفیز مانند هورمون جسم زرد(LH) و هورمون های محرک فولیکول (FSH) رابطه وجود دارد. LHها هورمون های گنادوتروپین هیپوفیز هستند. این هورمون ها همان گونه که در رفتار جنسی نقش دارند می توانند به طور غیر مستقیم روی پرخاشگری اثر بگذارند.FSH ها نیز از هیپوفیز ترشح می شوند و چرخه های قاعدگی را در زنان تنظیم می کنند و در مردان رشداسپرم و لوله های خروج منی را سبب می شوند و پیامد های مرتبط با خروج تستوسترون را افزایش می دهند. هورمون هیپوفیز دیگری که با پرخاشگری ارتباط دارد پرولاکتین (PRL) است. پرولاکتین هورمون شیر است و برای ترشح شیر در بزرگسالان ضرورت دارد و به نظر می رسد کمی در پرخاشگری موثر باشد. در دوران بلوغ، در پسران هیچ تغییری در سطح این هورمون درخون مشاهده نشده است، اما دردختران افزایش کمی در سطح این هورمون رخ می دهد. هانس سلیه معتقد است فشارهای زندگی و عوامل استرس زا، فرد را آماده می سازند یا اورا تحریک می کنند تا از لحاظ زیست شناختی آماده دفاع باشد. در واقع این یک واکنش هشدار است. استرس و عوامل روانی اجتماعی روی دستگاه غدد درون ریز اثر زنجیره ای دارد. هیپوتالاموس هورمون محرک قشر فوق کلیوی را ترشح می کند. این هورمون باعث می شود تا از قشر غدد فوق کلیوی هورمون کورتیزول و سایر کورتیکواستروئیدهای بدن ترشح شود. دوهورمون دیگری که در واکنش هشدار نقش مهمی دارند از هسته مرکزی غدد فوق کلیوی ترشح می شوند. این دو هورمون آدرنالین و نورآدرنالین هستند و باعث می شوند تا در حالت برانگیختگی ضربان قلب افزایش یابد و میزان گلوکز(قند) خون افزایش یابد. این حالت انرژی خاصی را به وجود می آورد که باعث بروز واکنش جنگ یا گریز می شود و بدن را آماده مواجهه با عامل خطر می کند (ابوالمعالی و موسی زاده، 1391).

4. ناقل های عصبی
بطور کلی به نظر می رسد که مکانیسم های کولینرژیک و کاتکولامینرژیک در پیدایش و تشدید پرخاشگری عادتی دخیل است در حالی که سیستم های سروتونرژیک و گاما آمینوبوتریک اسید ظاهرا این نوع رفتارها را مهار می کند. پرخاشگری عاطفی به نظر میرسد هم با سیستم های کاتکولامینرژیک و هم سروتونرژیک ساخته و پرداخته می شود. ظاهرا دوپامین پرخاشگری را تسهیل و نوراپی نفرین و سروتونین آن را مهار می کند. اخیرا سروتونین دوباره به عنوان عامل احتمالی مهمی در تعدیل پرخاشگری مورد توجه قرار گرفته است. مشهور است که افت سریع سطح سروتونین یا کاهش عمل آن در پستانداران با افزایش تحریک پذیری و در پستانداران پست با افزایش خشونت همراه است. برخی مطالعات بر روی انسانها نشان داده است که سطح 5_HIAA در مایع مغزی نخاعی رابطه معکوس با فرکانس خشونت، بخصوص در کسانی که مرتکب خودکشی می شوند دارد(سادوک ، 2003).

5. كروموزمهاي جنسي و پرخاشگري
در زمان حاضر، بعضي از پژوهندگان براي اينكه اثبات كنند پرخاشگري پايه و مبناي زيستي (بيولوژيك) دارد، بحث کروموزوم ها را مطرح می کنند. گاه يك يا چند كروموزم به الگوي طبيعي كروموزمها اضافه مي شود و به صورت XYY ياXXY در مي آيد. در نتيجه، موجودي پا به عرصه وجود مي گذارد كه واجد آمادگي بيشتري براي پرخاشگري و بزهكاري است. با تحقيقات انجام شده مشخص گرديده است، مرداني كه داراي يك يا چند كروموزم y يا x اضافي هستند، بسيار پرخاشگرند ودر ميان مرتكبان جنايتهاي خشن درصد بالاتري را تشكيل مي دهند. در سال 1966ريچارد اسپك كه متهم به كشتن هفت پرستار در شيكاگو شده بود، الگوي كروموزومي XYY داشت (ستوده، 1385).

6. بلوغ جنسي و پرخاشگري
زيست شناسان براين باورند بيشترين تغييراتي كه هنگام پرخاشگري در بدن و اعمال آن روي مي دهد، همان هايي است كه هنگام بكار افتادن اميال جنسي به وقوع مي پيوندد. در واقع بايد گفت، همانطور ¬¬¬¬¬¬¬¬كه ميل جنسي، جانور نر را به جنب و جوش مي اندازد و او را متجاوز، تسلط جو يا پرخاشگر مي سازد، انسان هم از اين قاعده مستثني نيست. البته تجاوز و پرخاشگري انسان در اين مورد غالباَ با نرمش، نوازش و ريشخند طرف معاشقه همراه است و اين امر خشونت و تجاوز را تعديل مي كند؛ ولي گاهي هم اين چاشني دلپذير در كار نيست و تجاوز صورتي خشن و آزار دهنده به خود مي گيرد كه در كساني كه به بيماري دگرآزاري مبتلايند، ديده مي شود. اين افراد از آزار رساندن و شكنجه دادن طرف معاشقه لذت مي برند و احياناَ بدون اين رفتاري خشونت آميز،كه گاه ممكن است منجر به قتل نيز شود، نمي توانند شهوت جنسي خود را ارضاء كنند. روانكاو انگليسي درك ميلز عقيده دارد كه نوجواني و بلوغ دوره ناسازگاري هاست و در اين دوران نوجوانان ناراحت و مضطرب هستند. البته اين عقيده اي است كه به آساني مورد قبول واقع نمي شود اما در بيشتر اجتماعات اين نكته مورد قبول واقع شده كه نوجواني و بلوغ دوره اي است كه در طي آن نوجوان به موجوديت و هويت خود پي مي برد و اين كار براي او معمولاَ از راه تضادها و اختلافهاي قابل فهم با پدر و مادر و نسلهاي قديمي تر جامعه صورت مي گيرد. اين تضادها و اختلافات واكنشهاي ديگري از جمله سركشي و نافرماني و ناسازگاري و پرخاشگري، و در مراحل حادتر رفتار نوروتيكي و غيرطبيعي و انواع بزهكاري نوجوانان را به دنبال مي آورد (ستوده،1385).

2-4-2- رویکرد تربیت گرا
رویکرد تربیت گرا بر نقش تربیت در اکتساب رفتارهای پرخاشگرانه تاکید می کند و پرخاشگری را حاصل سائق خود بخودی نمی داند. مطابق این رویکر


Comments are Closed