اقتصاد عصبی(N-E)  و مالی عصبی(N-F  )

اقتصاد عصبی استفاده از علوم اعصاب شناختی در مفاهیم اقتصادي است که بدین صورت تعریف می شود  »تخصص اقتصاد رفتاري که استفاده از شاخه عصبی را نیز در نظر می گیرد.«

کامرر (2008) بیان می کند که اقتصاد عصبی در تضاد با نظریه اقتصاد کلاسیک ( همان اقتصاد عقلایی ) نیست. اما پتانسیل گسترش دامنه حوزه خود به وسیله متغیرهاي لحاظ شده اصلی که در نظریه اقتصادي کلاسیک غیرقابل مشاهده است را دارد ( کالرا ساهی[1]، 2012)

دربرخی پژوهش هاي انجام شده در این حوزه، مالی عصبی و مالی رفتاري را در یک ردیف قرار داده اند. در حالی که این دو مبحث در طول هم هستند. اقتصاد عصبی، در واقع کاربرد علوم اعصاب شناختی در حوزه هاي کلان مالی است. بدین صورت که به بازار و متغیرهاي کلان موجود در محیط توجه دارد. در حالی که مالی عصبی وارد دیدگاه خرد می شود و نگاه به رفتار سرمایه گذاران دارد (کالرا ساهی ، 2012).

او در ادامه اضافه نمود که:

[ … ] هر انتخاب اقتصادی ( حتی انتخاب های سازمانی ) بستگی به گفتن «بله»  فرد، تکان دادن سر به علامت توافق، دادن چیزی به صندوقدار، امضای قرارداد، دست زدن به کیف پول، کلیک روی «ارسال» آنلاین، اعلام درآمد، و یا اجرای برخی اقدام های دیگر که نیاز به فعالیت مغز است، دارد. در این مفهوم، همه فعالیت های اقتصادی از طریق مغز  به گونه ای جریان  دارند (ص 47 ).

 

بنابراین، درک درستی از عملکرد مغز برای درک جنبه های خاصی از انتخاب اقتصادی ضروری است (کامرر ،2008). علاوه بر این، مرکل (2007) اظهار کرد که علوم اعصاب در درک منشاء خیلی از رفتارها کمک می کند، که در ساختارهای عصبی مغز نهفته است و در نتیجه اثرات احساسات و عواطف در فرایند تصمیم گیری را توضیح می دهد. علوم اعصاب ما را قادر کرده تا نقاط مختلف مغز انسان و نقش بخش های خاص در رفتار منحصر به فرد افراد را درک کنیم. مالی عصبی به عنوان شاخه ای از اقتصاد عصبی ظهور کرده و مربوط به مطالعه و استفاده از علوم اعصاب در تصمیم گیری سرمایه گذاری های فردی است. مطالعات بیشتر مالی عصبی از زمینه های خاص تصمیم گیری استفاده می کند، به عنوان مثال در تصمیم گیری های امور مالی، درک عملکرد مغز زمانی که با گزینه های تصمیم گیری مالی مواجه می شود. روش های اندازه گیری فعالیت مغز متعدد می باشند و شامل تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI)، توموگرافی گسیل پوزیترون، EEG، ردیابی چشم و یا فشار خون می باشد (کوهن ، 2005؛ کامرر ، 2007؛ مرکل ، 2007).

بنابراین، درک تاثیر احساسات بر تصمیم گیری در امور سرمایه گذاری نیازمند یک راه برای داخل شدن به مغز سرمایه گذار و مشاهده عملکرد آن است. محققان چندی این شیوه را برای درک عملکرد مغز سرمایه گذار آغاز کرده اند.

 

[1] Kalra Sahi