دسته‌بندی ون دِون و درازین[1]

ون‌ دِون و درازین (1985) دسته‌بندی خویش را از مفهوم هم ردیفی که در مطالعات اقتضایی مطرح شده است، ارائه می دهند. آنها سه رویکرد کلی را برای تعریف همردیفی شناسایی کرده‌اند که عبارتند از : رویکرد انتخابی[2]، رویکرد تعاملی[3]، و رویکرد سیستمی.

2-14-1- رویکرد انتخابی

این روش که به لحاظ زمانی قدیمی‌ترین رویکرد نسبت به همردیفی است، مبتنی بر این فرض است که طراحی یک سازمان باید متناسب با ویژگی‌های زمینه سازمانی صورت بگیرد. در این رویکرد تناسب یا همردیفی یک آگزیوم[4] غیرقابل تردید فرض می‌شود، به این معنی که پژوهشگران فرض می‌کنند که سازمانهای اثربخش متغیرهای طراحی سازمانی خود را به گونه‌ای انتخاب می‌کنند که متناسب با عوامل زمینه‌ای باشد، در حالیکه سازمانهای غیر اثربخش در این زمینه توفیق ندارند. اولین دسته از پژوهش‌ها در زمینه همردیفی تنها به دنبال رابطه اقتضایی میان متغیرها بودند، بدون اینکه عملکرد سازمانی را مورد تحلیل قرار دهند. علت به وجود آمدن این رویکرد توسعه دیدگاه «اکولوژی جمعیت»[5] بود. در نظریه اکولوژی جمعیت اَشکال سازمانی تابعی از وابستگی‌های محیطی هستند (اسکات 1374). سازمانها تلاش می‌کنند. تا از طریق تعامل با محیط در درازمدت ویژگی‌های ساختاری متناسب با محیط را در خود ایجاد کنند. بنابراین می‌توان سازمانها را به جمعیت‌هایی تقسیم کرد که هر جمعیت شامل گروهی از سازمانها با ساختار مشابه باشد؛ مانند دانشگاهها، بیمارستانها، مدارس خصوصی و غیره. بر اساس نظریه اکولوژی جمعیت در درازمدت تنها اشکالی از سازمانها بقا خواهند داشت که بتوانند با محیط خود بهترین انطباق را ایجاد کنند و در نتیجه تنها بررسی رابطه میان ساختار و زمینه کافی خواهد بود. دقیقاً به دلیل همین فرایند انتخاب طبیعی، ون دِون و درازین (1385) این رویکرد را انتخابی می‌نامند.

2-14-2- رویکرد تعاملی

در رویکرد تعاملی همردیفی عبارتست از اثر تعامل میان زمینه و ساختار بر عملکرد – همانطور که تعامل میان نورخورشید، باران و مواد غذایی خاک، بر بهره محصول اثر می‌گذارد. برخلاف رویکرد اول – یعنی رویکرد انتخابی – که پژوهشگر به دنبال بررسی تأثیرات متقابل میان نور، باران و مواد غذایی خاک است؛ در معنی تعاملی از هم ردیفی، فرد به دنبال بهبود در تولید محصول است و اعتقاد دارد که پاسخ بهینه، در هماهنگی میان سه عامل نور خورشید، باران و مواد غذایی خاک است.

به طور مرسوم روش اندازه‌گیری همردیفی در دو رویکرد انتخابی و تعاملی به صورت محاسبات زوج‌های دسته‌بندی شده است. این روش با تقلیل ویژگیهای زمینه‌ای و طراحی سازمانی به مجموعه‌ای از روابط دو متغیره شروع می‌شود؛ به این معنی که از میان آزمون‌های ممکن بر روی روابط زوجی «زمینه – طراحی» تعدادی از روابط برای پژوهش برگزیده می‌شوند. در قدم بعدی تعامل میان این زوج متغیرها برای تبیین متغیر وابسته عملکرد سازمانی بررسی می‌شود. استفاده از این روش چنان شایع است که ون دون و درازین (1385) به نقل از گولدنر[6] آنرا یک آگزیوم پذیرفته شده در حوزه روش‌شناسی می‌دانند. اما این روش یک اشتباه منطقی را در بر دارد، چیزی که بیستون[7] (1383) آن را «خطای گونه‌بندی»[8] می‌نامد. در نتیجه تقلیل الگوی تعامل در رابطه «زمینه – ساختار» به تعداد محدودی از حالات ممکن موردنظر پژوهشگر، دیدگاه کلی از همنواختی و همردیفی سیستم از بین می‌رود. معمولاً نمی‌توان یک کل[9] را به ترکیبی خطی از عناصر و اجزایش تقلیل داد. در پاسخ به چنین مشکلی رویکرد سومی شکل گرفته است که ون دِون و درازین (1385) آن را رویکرد سیستمی می‌نامند.

2-14-3- رویکرد سیستمی 

تقلیل‌گرایی[10] موجود در دو روش اول – رویکردهای انتخابی و تعاملی – بر این فرض استوار است که کل یک سازمان را می‌تواند به عناصر مستقلی تجزیه کرد که به طور مستقل قابل آزمون باشند، و دانش کسب شده در رابطه با هر یک از این عناصر را می‌توان با یکدیگر جمع زد تا به فهم کل سازمان رسید. در عکس‌العمل نسبت به این تقلیل‌گرایی، رویکرد سیستمی پدید آمده است. طرفداران این نگرش معتقدند که فهم ما از طراحی سازمان تنها در صورتی می‌تواند پیشرفت کند که بتوانیم به طور همزمان حالتهای اقتضایی، بدیلهای ساختاری، و معیارهای متعددی را که در سازمان به طور ذاتی وجود دارند، مورد شناسایی قرار دهیم. دو نوع نگاه کلی به همردیفی در رویکرد سیستمی وجود دارد که عبارتند از : «تحلیل الگو»[11] و «هم‌پایاني».[12]

[1] Van de Ven & Drazin

[2] Selection approach

[3] Interaction approach

[4] Axiom

[5] Population ecology

[6] Gouldner

[7] Bateson

[8] Error of logical typing

[9] Whole

[10] Reductionism

[11] Pattern analysis

[12] equi finality