دیدگاه های متفاوت درمدیریت دانش

موفقیت سازمان بطور فزاینده ای وابسته به چگونگی جمع آوری ، ذخیره و اصلاح تسهیم دانش در میان کارکنان تمام سطوح سازمان می باشد . چالشهای مدیریت برای اداره کردن دانش و ذخیره آن بسیار زیاد است .

مدیریت دانش هم از نظر دانشگاهیان وهم از نظر کارگزاران از دهه 70میلادی مورد توجه بوده است . مطالعات اولیه ، مدیریت دانش را از چهار دیدگاه مورد بررسی قرار می دادند :

دیدگاه فعالیتهای مدیریت، دیدگاه فن آوری اطلاعات، دیدگاه تلاشهای سازمانی و دیدگاه میزان توسعه، موجودی و انطباق

مانگ یان چانگ و همکاران [1] (2009) این تقسیم بندی را به شش دیدگاه ارتقاء می دهد:

2-8-1) دیدگاه سازمانی

این دیدگاه بر پایه دیدگاه داونپورت و پروساک [2](1998) به مدیریت دانش بنا شده است که مبتنی بر بازارهای دانش است. از دید آنها یک بازار دانش می تواند به عنوان سیستمی تعریف شود که در آن اعضای بازار یک واحد را برای ارزش های فعلی وآتی مبادله می کنند. هر سازمان یک بازار دانش است که در آن دانش با سایر چیزهای ارزشمند (پول ، احترام ، ترفیع وسایر دانش ها ) مبادله می شود (اعرابی ،موسوی ،1389،ص: 13).

دانش حیاتی :هر سازمان مأموریتی دارد و برای دستیابی به اهداف سازمانی نیازمند مساعدت حوزه های مختلف دانش می باشد . برای اینکه یک ابتکار مدیریت دانش مؤثر باشد ،باید متناسب  با اهداف و مأموریت سازمان باشد . هربار که اهداف ثابت می شوند ، دانش حیاتی سازمان باید مشخص شود. با توجه به اهمیت دانش ، تئوری دانش محور[3] سازمان مطرح میشود. رابرتز[4] (1998)معتقد است که دانش تنها منبعی است که مزیت رقابتی پایدار فراهم می کند ، بنابراین توجه و تصمیم گیری سازمان در ابتدا باید متمرکز بر دانش و مزیت های رقابتی برگرفته از آن باشد (207 p:،2000،Martensson).

مدیریت دانش به شناخت و شیوه به کاربردن دانش جمعی به منظور کمک به رقابت سازمان در شرایط عدم قطعیت ، اشاره دارد سازمان باید یک دانش یکپارچه داشته باشد . نقش سازمان استفاده یا ایجاد دانش سازمانی نیست ، بلکه این نقش و پیش نیاز افراد است. دانش در افراد مستقر می باشد و سازمان تنها دانش موجود میان افراد خود ر ابه یکدیگر پیوند می زند و این از طریق ترتیبات ساختاری همکاری و هماهنگی دانش تخصصی کارکنان صورت می پذیرد (همان منبع).

مهمترین فعالیت مدیریت دانش تعیین و ترسیم دانش حیاتی می باشد . از آنجایی که دانش مورد نیاز یک سازمان ممکن است تغییر کند بنابراین داشتن یک مبنای معین برای ارزیابی دانش حیاتی ، ضروری می باشد .

شناخت ارزش : هرسازمان به غیر از اهداف سازمانی، ارزش های اصلی خود را نیز دارد. ارزشهای اصلی، با حافظه جمعی سازمان ،تولید سیکل زندگی، مزیت رقابتی یا تخصیص منابع، تعریف می شود . ایجاد ورمزگذاری دانش ضرورتا منجر به بهبود عملکرد یا ایجاد ارزش نمی شوند ، بلکه ارزش تنها زمانی ایجاد می شود که دانش بطور کامل در یک سازمان منتشر شود و در جایی که مورد نیاز است ، استفاده شود (p:104،2007،chem&huany).

2-8-2)دیدگاه منابع انسانی

به منظور موفقیت یک پروژه مدیریت دانش ، اولین مرحله جلب حمایت و ایجاد تعهد مدیران عالی به نوآوری می باشد. علاوه برای سبک رهبری نیز می تواند بر نتایج اثر داشته باشد . این دیدگاه منابع انسانی را به عنوان یک سرمایه مهم در نظر می گیرد. در اینجا فعالیتهای زیر کار آمد خواهد بود :

  • استفاده ازیک نقشه دانش برای شناسایی مکانی در سازمان که دانش در آن وجود دارد و چگونگی دستیابی به آن
  • تجزیه و تحلیل و ارزیابی اظهار نظرهای فنی درون سازمان
  • اولویت بندی کسب دانش حیاتی
  • قرار دادن یک استاندارد برا ی طبقه بندی تخصص و کسب و کار
  • قرار دادن یک حمایت روتین از متخصصان خارجی
  • ایجاد و نگهداری یک جامعه فعالیت[5]

2-8-3)دیدگاه فرایند

این دیدگاه به مدیریت شیوه عمل مدیریت دانش و جریان کار اشاره دارد و موضوعات زیر را پوشش می دهد :

  1. 1. فرآیند کسب و ایجاد دانش : یادگیری و آموزش مقدمات فعالیت در نگهداری دانش سازمان ،افزایش ارزش و فرآیند نوآوری
  2. 2. مدیریت و نگهداری دارایی های فکری[6] :حفظ بهترین فعالیتها [7]و معیارها[8] در سازمان و حمایت از دارایی های فکری سازمان از طریق ثبت دفتریو مدیریت شایسته حقوق این دارایی های فکری .

رابرت ام گرنت (2010)فرآیندهای دانش را به دو دسته فرآیند خلق [9] دانش و فرآیند کاربرد[10] دانش تقسیم می کند . او معتقد است که تمایز اصلی بین فعالیتهایی است که روی کسب دانش جدید تمرکز دارند و آنهایی که روی کاربرد دانش موجود متمرکزند .

[1] Mong-Yuan Chang , et al.   

[2]   Prusak

[3]Knowledge-based theory

[4] Roberts

[5] Community of practice

[6] Intellectual property

[7] Best practice

[8]  Marksbench

[9] Acquisition

[10] Exploitation