عوامل مؤثر در بروز خشونت

2-28-1- تفاوتای جنسیتی و خشونت 

عقاید خیلی از بیشتر مردم با تحقیقات آزمایشگاهی و مشاهدهای کنترل شده دختران و پسران همخوانی نداره. اما خشونت تنها زمینه ایه که در اون تفاوتای جنسیتی دیده شده، با عقاید بیشتر همخوانی داره. گرین[1] (1999)، از مشاهدات تحقیقی خود نتیجه میگیره که پسران بیشتر از دختران دعوا به راه میندازن؛ انتقام می گیرن و در دعوا از نیروی بدنی به کار گیری می کنن، اما دختران بیشتر، جنگ لفظی می کنن. شارپ[2] (2000)، در تحقیقی پیدا کرد که پسران، به ویژه وقتی که با پسران هستن از وقتی که همراه دختران دیگه هستن پرخاشگرند. بعضی از تحقیقات دیگه هم نشون میده که ثبات خشونت دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست. چند تحقیق هم نشون داده که دخترها و پسرها از این دید فرقی ندارن (به نقل از پارک و اسلابی[3]، 1983). البته کودکان به وقتی که با وقایع نا آرومی زا مثل جدایی پدر و مادر، یا به دنیا اومدن کودکی جدید مواجه می شن بیشتر خشونت می کنن، ولی خشونت شدیدی که بیشتر از چند ماه به طول انجامد بیشترً نشون دهنده موندگاری داشتن این الگوی رفتاریه.

خانواده

شکل، سبک، دفعات تکرار و شدت پاسخای خشن کودک به اندازه بزرگی با یادگیری اجتماعی و تجربیات اون بستگی داره. جامعه به کودک یاد میده که چیجوری خشونت خود رو ظاهر کنه. در بیشتر جوامع، پسرها بیشتر از دخترها واسه نشون دادن خشونت و خشونت تشویق می شن. بیشترً والدین توقع دارن که پسرها در زد و خورد با کودکان دیگه پیروز شن. واسه دختران ظرافت و و لطافت در ازای خشونت پسندیده تر تلقی می شه. به خاطر این در دوره دوم کودکی یعنی 6 تا 12 سالگی پسرها به مراتب خشن تر و جنگ جوتر از دختران هستن. حملات جسمی، نزاع و خشونت، دروغگویی، تخریب و جسارت در پسرها به مراتب بیشتر از دخترها مشاهده می شه. هر قدر سن پسر بالاتر بره فرق بیشتری در رفتار خشن، اگه بخوایم مقایسه کنیم با دختر نشون میده. اندازه و سطح خشونت کودکان میان 3 تا 5 سالگی به بیشترین حد خود رسیده و بعد ثابت می مونه.

کودکی-نام-تصویر

پرخاشگرتر بودن پسرها نسبت به دخترها، در بیشتر فرهنگا و تقریباً در همه سنین و هم در بیشتر حیوانات دیده می شه. پسرها بیشتر از دخترها خشونت لفظی و بدنی دارن و از سال دوم زندگی این تفاوتا رو می شه. تحقیقات در مورد کودکان نوپای سنین 1 تا 3 سال نشون داده تفاوتای جنسیتی از لحظه بروز اون بعد از 18 ماهگی ظاهر می شه و قبل از آن اثری از خشونت نیس. پسرها به ویژهً وقتی که به اونا حمله می شه و یا کسی مزاحم کارای اونا می شه تلافی می کنن. یافته های تحقیق دیگری در مورد کودکان سنین مدرسه نشون داده، پسرها فقط کمی بیشتر از دخترها مورد حمله قرار می گیرن ولی دو برابر دختران تلافی می کنن. در مورد اثر تفاوتای جنسیتی در خشونت، هم توجیهات فیزیکی و هم توجیهات اجتماعی ارائه شده. بعضی از نظریه پردازان فکر می کنند که ثبات تفاوتای جنسیتی که در همه فرهنگا و همه حیوانات دیده می شه، از نظر دلایلی علمی مؤثر بودن عوامل بیولوژیکی رو اثبات می کنه. البته شاید مطالعاتی که رابطه بین هورمونای جنسی و خشونت رو می آزماید، یافته های مبهمی رو داشته باشه. ممکنه بالقوه بودن خشونت، با آموختن اون در پسر بچه ها دلیل فیزیولوژیکی داشته باشه، ولی محققان در مشخص کردن اینکه نظام زیست شناختی تا چه حد در این مسئله دخالت داره خیلی موفقیتی نداشتن.

تجربه اجتماعی دخترها و پسرها از دید خشونت به طور کاملً فرق داره. خشونت بخشی از قالب رفتاری مردانهه و بیشترً از پسرها انتظار رفتار خشن میره و واسه این کار، بطور غیرمستقیم تشویق می شه. مثلا، پسران یک تا سه ساله در کلاسای پیش از دبستان از طرف بزرگسالان و همسالان بیشتر از دخترها به خاطر خشونت مورد توجه قرار می گیرن. این توجه بعضی وقتا به شکل مثبت مثل لبخند زدن، یا ملحق شدن به بازی کودک و بعضی وقتا به طور منفی مثل متوقف کردن کودک، یا سر کودک رو با چیز دیگری گرم کردن نشون داده می شه. توجه به رفتار کودک به هر نحوی که باشه بیشتر از بی توجهی به اون باعث تشویق رفتار می شه. تلویزیون منبع دیگه ایه که کودکان به ویژه پسرها از راه اون رفتار خشن رو یاد می گیرن (عسگری و همکاران، 1389).

2-28-2- وسیله و وسایل خشونت

تحقیقات آزمایشگاهی نشون داده حضور وسایل خشونت مثل وجود اسلحه در محیط زندگی شخص، احتمال اتفاق رفتار خشن رو زیاد می کنه. در زندگی واقعی، وقتی که شخص با شکست که تحریک کننده خشمه، مواجه می شه اگه اسلحه یا وسیله دیگه خشونت در دسترس باشه، احتمال به کار گیری آن بیشتر می شه.

2-28-3- الکل

مصرف الکل هم احتمال اتفاق رفتار خشن رو زیاد می کنه. البته الکل با در نظر گرفتن مضرات زیادی که داره، تنها زمانی باعث بروز رفتار خشن می شه که با شکست یا با بقیه محرکای ایجادکننده خشم همراه شه. یعنی اگه محرکایی که رفتار خشن رو ایجاد می کنن مثل گرما، شلوغی، توهین کردن و حمله جسمی. به شکل گروهی و با یکی از اونا در زمان مصرف الکل به فردی ارائه شن احتمال بروز خشونت در ایشون رو افزایش میدن.

2-28-4- شرایط کاری و زندگی

گرما، شلوغی و سرو صدا، خود به خود ممکنه احتمال بروز رفتار خشن به روش دیگری زیاد کنن. این واقعیت خوب با تجارب آزمایشگاهی که اندازه بروز شکل پایانی خشونت (قتل و آدم کشی) است، رو نشون میده، تأیید شده.

2-28-5- تحریک جنسی

تحریک جنسی تحت شرایطی خاص، بر خشونت اثر می ذارن. رابطه بین تحریک جنسی و خشونت به شکل یه خط منحنیه. اندازه متوسطی از تحریک، اندازه خشونت رو کم می کنه، در حالی که افزایش در اندازه تحریک، واقعاً موجب افزایش خشونت می شه. تماشای محرکای شهوت انگیز دو اثر و نتیجه به همراه میاره:

  • تحریک رو زیاد می کنه.
  • حالتای عاطفی یا احساسای مثبت و منفی رو تحت اثر قرار میده.

2-28-6- هرزه نگاری شدید

در ده های گذشته واسه ارائه تصاویر مشهودی از رفتارای جنسی در فیلما و مجله ها محدودیتایی به وجود اومده، اما در بعضی ممالک این قید و بندا از بین رفته. این واقعیت همراه با فروش بی سابقه نوارهای ویدیویی و اخیراً دریافت صحنه های مستهجن از راه شبکه اینترنت، موجب شده که دسترسی به اینجور اطلاعاتی بعضی از اوقات خیلی سریعً ممکن باشه. علاوه بر این در بعضی از نوارها، صحنهایی هست که روابط جنسی و خشونت توأماً ارائه می شن. عموماً در اینجور صحنهایی زنان قربونی هستن و مورد آزار و اذیت قرار می گیرن. از طرف دیگه، تماشای خشونت باعث میشه که رفتارای مشابهی در بین بینندگان تشویق شه که با در نظر گرفتن اندازه بالای تحریک جنسی، دلیل افزایش خشونت می شه (عسگری و همکاران، 1389).

2-28-7- شخصیت و خشونت

اشخاصی که رقابت جو، عجول، تحریک ناپذیر و پرخاشگرند و اصطلاحاً به اونا سنخ الف (A) می گن، با افراد دیگری مقایسه می شن که سنخ ب (B) نام دارن و خصایص و صفات سنخ الف رو ندارن. سنخ الف واقعاً لجوج هستن. اونا فقط به دلیل نفس کار به بقیه خشونت نمی کنن. بلکه منظور اونا رسیدن به هدفای دیگه س. این نوع خاص به خشونت وسیله ای[4] معروفه. در مقابل، احتمال بیشتری هست که سنخ الف به نسبت سنخ ب خود رو درگیر خشونت از روی دشمنی کنن که هدف ابتدایی اون آسیب رسوندن جسمی، روانی و مالی به قربانیانه. افراد سنخ الف بیشتر از سنخ ب در محیطای کاری، اختلاف و درگیری با بقیه رو تجربه می کنن.

2-28-8- عوامل ارثی و فیزیولوژیکی

   از عوامل مهمی که در خشونت کودکان مؤثره عامل ارثیه. یعنی خیلی از جنبه های زیستی والدین و اجداد هم جنبه های خلق و خو و روان که صورت ثابت شده ای در افراد دارن به فرزندان منتقل می شن. هم اینکه رفتارهایی در والدین هست که در مواردی از راه وراثت و در مواردی از راه تربیت و اکتساب در نسل جدید ظاهر می شه. معمولاً تعلیم و تربیت مناسب و سازنده می تونه تا حدودی آثار وراثت رو تحت پوشش خود بذاره.

2-28-9- طبیعت و مزاج

   بعضی از کودکان از دید طبیعت خود در موقعیتی هستن که گویی حال و طبع اونا آماده و مناسب واسه بروز رفتاری صلح آمیزه. بر عکس کودکان و نوجوانانی هستن که در برابر مشکلات ضعیف هستن. این افراد خیلی راحت حال و حوصله خود رو از دست داده و حتی در برابر جریانات عادی قدرت تحمل ندارن. گویی که با کوچیکترین محرک بروز خشونت شدیدا تحریک پذیر هستن (عسگری و همکاران، 1389).

2-28-10- بیماریای روانی

خیلی از پرخاشگریا به خاطر این صورت میگیره که شخص وضع روحی مطلوبی نداره و عواملی چون افسردگی، وسوسه و اضطراب اون رو ناراحت می کنه. این ممکنه به وجود اومده توسط تمایلات خرابکارانه در افراد باشه که جلوی خیلی از آرامشا رو میگیره.

آرامش

2-28-11- روش تعلیم و تربیت

بعضی وقتا خشونت مربوط به شکل ناپسندیه که در تعلیم و تربیت کودک در پیش گرفته شده و اون رو شخصی غیرعادی و عصبی بار آورده. کودکانی که فوق العاده پرتوقع و نازپرورده ان، وقتی که توقعاتشان برآورده نمی شن عصبانی شده و خشونت می کنن. کودکانی که در خونواده تماشاگر درگیری و زد و خورد والدین هستن و کودکانی که در خونه، شخص ضعیف تر رو اسیر قدرت پیدا میکنن، همون رو با درجاتی از شدت و ضعف درباره بقیه اجرا می کنن. خشونتای پدر و مادری که دیگه آزاری دارن، اثر نادرستی بر بچه داره و آینده کودک رو با سختی مواجه می کنه. خونواده های بی نظم که در اونا والدین با غیبتای طولانی و اختلاف و جدایی، فرزندان خود رو تنها می ذارن، باعث نگرانی و خشونت در اونا می شن. کودکی که تماشاگر در به دری خویشه و از پدر و مادر سختگیری بیجا می بینه، به ویژه اگه نتونه در مقابل اون بایستد، زیر بار اطاعت از بقیه نرفته و در مقابل درخواست اطاعت به مخالفت و خشونت می پردازه.

خانواده

طبق تحقیقاتی که در آزمایشگاه روی حیوانات انجام شد، مشخص گردید که نقش مادر در زمان کودکی خیلی با اهمیته، مثلاً کودکی که از محبت مادر محروم شده زودتر از کودکی که مادر داره بیمارمی شه و یا حتی، می میره. رابطه مادر و بچه تحت اثر عوامل مختلفی قرار داره. روحیات اونا نسبت به هم، کم کم عوض می شه و رابطه اونا آخر سرً به جایی می رسه که صمیمیت قدیمی از بین میره. در اینجور زمانی اگه مادر کودک دیگری به دنیا بیاره مورد خشونت بچه اول قرار میگیره. پس ریشه های روحیه خشونت آدم رو باید در زمان کودکی جستجو کرد. طبق نظر آلن[5]  (1967)، غریزه خشونت در همون لحظه تولد در کودک دیده می شه. طوریکه اگه مانع حرکت کودکی شن و اون رو شکست خورده کنن موجب خشونت اون می شن. کودک درزمان رشد خود فعاله و بر اثر این فعالیت ممکنه دیر یا زود موجب شکستن یا نابود کردن وسایل شه. این شکستنا ممکنه سهوی و بدون منظور باشه، ولی بزرگترها اون رو به حساب دشمنی و خشونت کودک می ذارن.

خشونت کودکان کوچکتر به این ترتیبه که تلاش می کنن مشکلات رو از پیش پای خود بردارن، اما نمیشه هدف این نوع خشونت رو ایجاد رنج و زحمت به حساب بیاره. کودک از همون یه ماهگی تلاش می کنه خودمون رو به محیط مجبور کنه و دور و بری ها رو به طرف ارضای نیازای خود رهبری کنه. در نتیجه، غریزه خشونت فقط واسه تخریب نیس، بعضی وقتا واسه سازندگی هم به کار گیری می شه. یه نکته مسلم اینکه در همه جوامع با آداب و رسوم متفاوت، مربیان مانع ارضای تمایلات بچه ها می شن، بنابر این بچه بداخلاق می شه و این خشونت جزء لاینفک رابطه بین بچه و محیط اجتماعی اونه (عسگری و همکاران، 1389).

مهمترین ویژگی زمان کودکی، توجه خاص کودکان به ارضای فوری غرایز و نشون دادن عکس العمل سریع نسبت به محرومیت هاس. اگه بین محرومیتا و رضایت خاطر بچه تعادلی ایجاد شه اون وقت میشه گفت افراد رو نسبت به محرومیتایی که در انتظارشونه از پیش مجهز کردیم. در نتیجه اون عکس العملای مطلوبی از خود نشون میده و مثل اینه که به اونا در برابر مشکلات آینده واکسن مصونیت زده باشیم. دلیل اینکه افراد در بزرگسالی مثل کودکی سریع، تأثیرپذیر می شن اینه که در کودکی مشکلاتی داشته و احساس محرومیت شدیدی کردن. مثل این افراد خیلی زود، در برابر محرومیتا از خود عکس العمل خشن نشون میدن و به اصطلاح قادر نیستن کمترین محرومیتی رو قبول کنن. در نتیجه واسه برطرف کردن و ترک عوامل خشن باید به زیرساختای تربیتی، اخلاقی، سیاسی و چیزای دیگه ای به جز اینا، که شخص درزمان زندگی خود تحت اثر اونا بود، پی ببره.

خانواده

کودک خشونت رو، از راه تقلید هم، یاد می گیره. قرار گرفتن در برابر یه الگوی بداخلاق دلیل ظهور این حالت در اون می شه. در تحقیق بندورا و همکارانش که در دانشگاه استنفورد[6] آمریکا انجام شد توجه شد که نود درصد کودکان با پاسخای خشن، الگوهای خشونت رو تقلید کردن. به نظر بندورا حتی مشاهده رفتار خشن، واسه تقلید کودکان از اونا، بسه. پس شکست تنها عامل ظهور خشونت نیس. تقلید رفتارای خشن از یه الگو به الگوهای دیگه هم گسترش داده می شه. همونجوری که تشویق، شکست و مشاهده حالات خشن باعث ظهور رفتار خشن می شه، در مقابل، برابر اصل یادگیری تنبیه باید مانع رو شدن این رفتار شه. خیلی از تحقیقاتی که در این مورد انجام شده نشون میدن که وقتی که رفتار از روی دشمنی در کودک ظاهر می شه کم کم خاموش می شه.

والدین باید یافته های تجربیات فوق رو در محیط خونواده، در علاوه بر رفتار خوب با بقیه بکار گیرند. اگه رفتار خشن بچه خود رو از اول کودکی تشویق نکنن این رفتار قوت نمی گیره و در نتیجه گسترش پیدا نمی کنه. بعضی وقتا رفتار خشن در جایی دیگه، غیر از جای اصلی خود ظاهر می شه، به این کیفیت، جابجایی می گن. بهترین روش واسه جلوگیری از بروز رفتار خشن اینه که والدین، اینجور رفتاری رو تشویق نکنن و با ملایمت کودک رو مجبور کنن که رفتار دیگری نشون بدن. والدین نباید کودک رو به هنگام رفتار خشن تنبیه بدنی کنن چون، این خود یه جور رفتار خشن س و به روشنی اهمیت اون رو واسه کودک روشن میکنه. والدین مهربون که در مقابل بچه خود رفتاری متعادل پیش می گیرن کم کودکانی بداخلاق پرورش میدن و نقطه مقابل اونا والدین عصبی و بداخلاق قرار دارن که از تنبیه بدنی به کار گیری می کنن.

والدین کودک بداخلاق بیشترً به هنگام اعمال قوانین و معیارها خشونت می کنن و پرخاشگرند. کودکانی که شدیدا پرخاشگرند معمولاً در خونواده هایی بزرگ شدن که اعضای اون پرخاشگرند. معمولاً در این نوع خونواده ها اختلافات جزیی تبدیل به مسئله ای کلی می شه. نمایش خشونت در وسایل رابطه جمعی هم به رفتار خشن به ویژه در افراد با استعداد، دامن می زنه. تربیت فرزندان در خونواده بر قدرت خشونت و نوع ظهور اون اثر میذاره. اگه خشونت تشویق شه و بداخلاق پاداش دریافت کنه، خشونت تقویت می شه. مثل سازی پسر با پدر بداخلاق، قدرت خشونت رو زیاد می کنه. نوع و قدرت خشونت در این الگوها از هنجارها و فرهنگ خونواده پیروی می کنه و پسران و دختران بداخلاق اینجور خونواده ای قاعدتاً در مدارس و در روابط داخل گروهی، مسائل و مشکلاتی دارن.

بعضی از علمای علوم رفتاری تصور می کنن شرط لازم واسه خشونت کمبود و یا ناکامیه. تحقیقات دیگه نشون میده که کمبود تنها وقتی موجب خشونت می شه که آدم اون رو بزرگ جلوه بده. از اونجا که خشونت می تونه بر اثر تنبیه باشه، دوری از تنبیه کودکان، خشونت رو به عقب میندازه، یا اینکه به شکلای دیگه ظاهر می کنه. این دوری تا اندازه ای به ترس از انتقام هم بستگی داره. خشونت می تونه در افراد و در جاها جابجا شه. مثلاً خشونت پدر از محیط بیرون از خونواده به خونه کشیده شه و از شخص یا موضوعی بر همسر و فرزندان جابجا شه، فرزندان اثر دوطرفه رو به مدرسه برده و به افراد ضعیف تر جابجا می کنن. در برخورد با خشونت باید به علل اون هم توجه کرد چون ممکنه در این دلیل شناسی، خونواده، علتا به ارتباطات داخل گروهی خود؛ مدرسه، علتا رو به نقصای تربیتی و آموزشی و آخر سر جامعه، علتا رو به بعضی آسیبای اجتماعی نسبت بده و بدین روش سه روش متفاوت واسه برطرف کردن علتا شناخته شه. البته میشه این سه روش رو به موازات هم هم به کار گیری کرد (عسگری و همکاران، 1389).

2-28-12- عوامل اجتماعی و فرهنگی

معمولاً اونایی که در محیطای دور از تفاهم و همزیستی زندگی می کنن، بین اعضای اون درگیری و خشونت زیاده. اونا که همیشهً در جامعه خود تماشاگر زد و خوردها و کشت و کشتارها هستن؛ اونا که در محیط زندگی خود تماشاگر تعقیبای سخت، درگیریای بی حساب، سماجتا، بی اعتناییا و حق ناشناسیا هستن، تلاش دارن که با بروز خشونت و اعمال خشونت، خشم و کین خود رو فرو نشانند. داستانای خشن، فیلما و نمایشنامهایی که در اون زورگویی و خشونت بسیاری اعمال می شه. ضرب المثلای بدآموز، کنایات و استعارات غلط، هنرهای ورزشی و خشونت بار و … مثل عواملی هستن که در ایجاد یا گسترش حالت خشونت نقش فوق العاده ای دارن. هم اینکه کار با اسباب بازیا، فعالیتای ورزشی خشن چون بکس یا کشتی کج که موجبات سنگدلی خشونت رو در شخص جفت و جور می کنن، تقویت کننده روحیه پرخاشگریه.

2-28-13- عوامل اقتصادی

   در بعضی از موارد، مشکلات و محرومیتای اقتصادی موجب تهاجم و خشونت می شه. کودکی که همیشهً تماشاگر غذاها، میوه ها و اسباب بازیای گوناگونه و قدرت تهیه و خرید اونا رو نداره، نسبت به آنانی که قدرت خرید اونا رو که دارن، کینه توز شده و حالت خشونت پیدا می کنه. به نظر می رسه در اینجور زمانی شکست بدلیل مشکلات اقتصادی باعث بروز خشونت می شه.

2-28-14- ضایعات مغزی

صدمات و آسیبای دستگاه مغز مثل ضایعه ها و ضربه های مغزی، تخریب نواحی مغزی، ساختمون شبکیه و اشکال در کارکرد سیستم اعصاب، مشکل شنوایی و بینایی، تحریک هیپوتالاموس، مشکل در ترشح غدد و عوامل ژنتیکی که مردان رو از نظر جسمی قوی کرده و رفتار از روی دشمنی و خشن رو موجب می شه هم، از عوامل بروز خشونت هستن (عسگری و همکاران، 1389).

[1] – Green

[2] – Sharp

[3] – Park & Slabby

[4] – Instrumental Aggression

[5] -Alen

[6] – Stanford