دانلود پایان نامه

آسیب های خانواده رابطه وجود دارد.

در اين رساله سعي ما بر اين است كه آسيب هاي اجتماعي يا به عبارتي بهتر متغير وابسته پژوهش را بر اساس نظريه رابرت مرتون(که نظريه ي او به گفته ي خودش در مقياس برد متوسط قرار مي گيرد) مورد تحليل قرار دهيم.
مرتون از لحاظ بينش جامعه شناختي و ديدگاه نظري به جامعه شناسي نظم و کارکردگرايي نزديک تر است. او با اين بينش و از لحاظ هستي شناسي جامعه را نظامي در نظر مي گيرد که مشتمل بر مجموعه اي از عناصر ساختاري چون فرهنگ و ساختارهاي اجتماعي است که در تعامل و هماهنگي با يکديگر و با محيط و با ايفاي کارکردهاي مربوط به خود امکان تطابق نظام اجتماعي و سازگاري افراد را با محيط خويش فراهم مي سازند. در چنين ديدگاهي، الگوي رفتاري افراد، از جمله شيوه ي سازگاري يا تطابق آنان با محيط، تابعي از شرايط و فرصت هايي است که جامعه براي آنان فراهم مي کند(مرتون،1976: 240).
يکي از شناخته شده ترين کمک هاي کارکرد گرايي ساختاري و در حقيقت کل جامعه شناسي، تحليل مرتون درباره ي رابطه ي ميان فرهنگ، ساختار و بي هنجاري است. مرتون فرهنگ را مجموعه ي سازمان يافته ي از ارزش هاي هنجاري مشترک ميان کساني تعريف مي کند که به گروه يا جامعه اي که بر رفتارشان حاکم است تعلق دارند. ساختار اجتماعي مجموعه اي سازمان يافته اي از روابط اجتماعي است که اعضاي جامعه يا گروه در آن ها درگيرند. مي توان گفت بي هنجاري وقتي روي مي دهد که انفصالي جديد ميان ساختار اجتماعي و فرهنگ، ميان توانائي هاي به لحاظ ساختاري ايجاد شده ي افراد براي عمل کردن هماهنگ با اهداف و هنجارهاي فرهنگي و خود هنجارها و اهداف وجود دارد. به عبارت ديگر برخي از افراد بواسطه ي مناصب شان در ساختار اجتماعي جامعه نمي توانند هماهنگ با ارزش هاي هنجاري عمل کنند. فرهنگ نوعي رفتار را فرا مي خواند که ساختار اجتماعي از رخداد آن جلوگيري مي کند.
براي مثال ، در جامعه ي آمريکايي، فرهنگ تأکيد زيادي بر موفقيت مادي مي نهد. با وجود اين، بسياري از مردم به دليل جايگاه شان درون ساختار اجتماعي، از دست يابي به چنين موفقيتي منع مي شوند. بنابراين اگر کسي در طبقات پائين اجتماعي- اقتصادي متولد شد و در نتيجه حداکثر فقط قادر به کسب مدرک دبيرستان باشد، آن گاه شانس او براي دست يابي به موفقيت اقتصادي به شيوه ي عموماً مقبول(مثلاً از رهگذر موفقيت در دنياي کار متداول) اندک است يا اصلاً شانسي ندارد. تحت چنين شرايطي مي توان گفت بي هنجاري وجود داردو در نتيجه تمايل تمايل به رفتار کجروانه يا انحرافي وجود دارد. در اين وضعيت کجروي اغلب شکل طرق بديل، نامقبول و گاه غير قانوني کسب موفقيت اقتصادي را به خود مي گيرد. فروشنده ي مواد مخدر شدن يا فاحشه شدن براي کسب موفقيت اقتصادي نمونه اي از کجروي ايجاد شده بر اثر گسستگي ميان ارزش هاي فرهنگي و طرق ساختاري – اجتماعي کسب آن ارزش هاست. بنابراين مرتون بي هنجاري را به کجروي مربوط مي کند و به اين ترتيب مي گويد که گسستگي هاي ميان فرهنگ و ساختار پيامدي کژکارکردي دارد و آن کجروي درون جامعه است(ريتزر،1389: 62-161). البته بايد توجه داشت که که در کار مرتون درباره ي بي هنجاري، نگرشي انتقادي به قشربندي اجتماعي مثلاً به خاطر مسدود کردن وسايل رسيدن به اهداف به لحاظ اجتماعي مطلوب مضمر است.
بر اين اساس بايد گفت که هر جامعه اي متناسب با بسترهاي فرهنگي و اجتماعي خود اهدافي را به عنوان ارزش هاي اساسي تعريف مي کند (که در اينجا منظور از ارزش چيزهايي است که مطلوبيت اجتماعي داشته باشد) و لذا براي در دسترس قرار دادن اين اهداف، جامعه همچنين وسايل دست يابي به آنها را نيز براي افراد خود مقدور مي سازد اين در حالي است که به نظر مرتون در بسياري از اوقات به خاطر محدوديت در اهداف و وسايل مشروع بين مردم درگيري و کشمکش روي مي دهد که اين خود منجر به اين امر مي شود که تنها عده ي کمي بتوانند به اهداف مشروع در جامعه دست پيدا کنند، که در نظر مرتون عدم دست يابي به اين اهداف از طريق وسايل مشروع، منجر به واکنش هايي مي شود که به نوعي در راستاي تضعيف و در هم ريختگي کارکردهاي اصلي نظام حرکت مي کند. اين واکنش ها در نظر مرتون عبارتند از:
1) شيوه ي تطابق همنوايي: در اين شيوه فرهنگ توافق بر سر ارزشها يا اهداف مشترک و اجتماع، وسايل مناسب و مشروع نيل به آنها را فراهم مي سازد. به عبارتي ديگر در اينجا کنشگران سازگاري بالايي را در ارتباط با اهداف و وسايل مشروع دسترسي به آنها از خود را نشان مي دهند.
2)شيوه ي تطابق ناهمنوايانه مناسک گرايي: اين پديده زماني اتفاق مي افتد که ساختارهاي اجتماعي در کارکرد خود موفق ولي فرهنگ ناموفق است. به طوري که مناسک گرايان وسايل را به جاي اهداف مي گيرند و آنها را عين اهداف تلقي مي کنند.
3) شيوه ي تطابق ناهمنوايانه ي نوآوري: اين شيوه زماني اتفاق مي افتد که فرهنگ در کارکرد خود موفق ولي ساختارهاي اجتماعي ناموفق اند. به طوري که نوآوران اهداف فرهنگي را مي پذيرندولي وسايل دست يابي به آنها را نمي پذيرند يا در اختيار ندارند.
4) شيوه ي تطالق ناهمنوايانه واپس گرايي: در چنين وضعيتي واپس گرايان نه اهداف فرهنگي و نه راه هاي موجود نيل به آن ها را مي پذيرند و نه براي آنها جايگزيني دارندبنابراين منزوي و منفعل در خدمت هر نوع حرکتي قرار مي گيرند که عليه نظام موجود شکل مي گيرد مثلاً دانشجوياني که ترک تحصيل مي کنند.
5) شيوه ي تطابق ناهمنوايانه طغيان گرايانه: در اين شيوه شورشيان ضم
ن عدم پذيرش اهداف و وسايل و خروج از نظام براي خود جايگزين و آلترناتيو دارند و آگاهانه در جهت تخريب نظام موجود و جايگزين نمودن نظام مورد توجه خود عمل مي کنند.
لذا خانواده هاي جانبازان نيز به عنوان نهادي که در ارتباط با بسترهاي فرهنگي و ساختارهاي اجتماعي قرار مي گيرند از تمايل دستيابي داشتن به ارزش ها و اهدافي که در جامعه مطلوبيت اجتماعي دارند مستثني نيستند. لذا در اين ديدگاه بسياري از مسائل و مشکلاتي(اعتياد، طلاق و خشونت خانوادگي)که خانواده هاي جانبازان با آنها روبرو مي باشند، ناشي از بهم ريختگي و عدم اعتدال رابطه بين اهداف و وسايل مشروع در جامعه مي باشد. البته بايد خاطر نشان کرد که اين بدين معنا نيست که جانبازان به شيوه هاي مورد نظر مرتون نگاهي سلبي و انتقادي نسبت به اهداف و وسايل مشروع در جامعه ي ايراني دارند بلکه براساس نظريه مرتون خانواده هاي جانبازان در رديف گروه هايي قرار مي گيرند که به نوعي داراي روحيه ي سازگاري و همنوايي با اين ارزش ها و وسايل مي باشند ولي آسيب هاي اجتماعي آنها ريشه در آنجايي دارد که وسايل موجود و فعلي در جامعه امکانات لازم را براي آنها در جهت رسيدن به اهداف مورد نظر فراهم نمي کند، به عبارتي ديگر وسايل موجود در جامعه با شرايط فيزيکي و جسمي آنها براي رسيدن به اهداف موجود سازگار نيست. لذا با اين توضيحات گروه هاي جانباز در رديف گروه هايي نزديک به دستهي سوم (البته نه به اين معنا که کلملاً شبيه آنها باشند) قرار مي گيرند به عبارتي ديگر گروه هاي جانباز ضمن اينکه اهداف معمول در جامعه را کاملاً قبول دارند ولي وسايل را به اين خاطر که توانايي لازم را براي دست يابي آنها به اهداف مشروع را ندارد ضعيف برآورد ميکنند.
يکي از مواردي که در اينجا مي توان از آن به عنوان يک مسأله يا امر مرضي براي جانبازان مطرح کرد ميزان و نوع مشارت اجتماعي آنها مي باشد. در اين باره مي توان گفت که ممکن است بسياري از فعاليت هايي که در ايران به عنوان فعاليت هاي اجتماعي در حوزه هاي مختلف اقتصادي و سياسي شناخته ميشوند شرايط و امکانات لازم را براي مشارکت فعال جانبازان در آن عرصه ها فراهم نکند و لذا از آنجايي که نظام ارزش گذاري نيز تا حدود زيادي پرستيژ و منزلت اجتماعي را در ارتباط با همين مشارکت ها و فعاليت هاي اجتماعي تعريف مي کند، بر اين اساس اين احتمال وجود دارد که اين گروه اجتماعي(جانبازان) بعد از يک دوره ي نه چندان طولاني اعتماد به نفس و عزت نفس جمعي خود را از دست بدهند که اين خود منجر به بسياري از مشکلات و آسيب هاي اجتماعي خواهد شد که خانواده هاي جانبازان را تحت تأثير قرار داده و کارکرد هاي اصلي خانواده را مختل مي کند.
بنابراين در اين ديدگاه نظري آسيب هاي اجتماعي خانواده هاي جانبازان ناشي از سرخوردگي ها و ناکامي هايي مي باشد که آنها به خاطر شرايط ويژه فيزيکي خود در عدم دست يابي به اهداف مطلوب اجتماعي تجربه مي کنند.

2-17) فرضیه های پژوهش
فرضيات پژوهش پاسخ هاي احتمالي و موقتي محقق به پرسش هاي چرايي مي باشند بنابراين فرضيات پژوهش به قرار زيرند:
– به نظر مي رسد که عوامل اجتماعي تأثير معناداري بر آسيب هاي اجتماعي خانواده هاي جانبازان دارد.
– به نظر مي رسد ميزان آسيب هاي خانواده در بين گروه هاي مختلف جانباز(نوع جانبازي)تفاوت معناداري وجود دارد.
– به نظر مي رسد که بين شدت جانبازي و آسيب هاي خانواده رابطه ي معناداري وجود دارد.
– به نظر مي رسدبین مدرک تحصیلی وسطح آسیب های اجتماعی خانواده جانبازان رابطه معنی داری وجوددارد.
– به نظر مي رسدبین موقعیت اجتماعی محل سکونت وسطح آسیبهای اجتماعی خانواده های جانبازان رابطه معنی داری وجوددارد.
– به نظر مي رسدبین نوع مسکن وسطح آسیبهای خانواده جانبازان رابطه معنی داری وجوددارد.
– به نظر مي رسد ميزان آسيب هاي خانواده بين دو گروهي که قبل از جانبازي و بعد از جانبازي ازدواج کرده اند(زمان ازدواج) تفاوت معناداري وجود دارد.

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید