فرصت»(Morrison,1995: 238).
در واقع مکتب کلاسيک نو تلاش کرد تا اصلاحاتي در نظريه کلاسيک ايجاد کند. از جمله اينکه تاريخ زندگي، شرايط اجتماعي، اقتصادي و رواني که فرد در آن قرار مي گيرد مورد بررسي قرار گرفت از جمله نظريه پردازاني که در اين مورد نظر مي دهند مي توان از «روزي17»، «گرود18» و «جالي19» نام برد آها توجه خود را به شرايط محاکمه، محيط اجتنماعي گذشته مجرم معطوف داشته اند(ممتاز،1381: 67).
با اينکه مکتب کلاسيک نو همانند متفکران پيشين به اراده ي آزاد انسان معتقد بود اما نقش اصلي اين مکتب توجه به موارد استثنايي که در آن شرايط اراده آزاد نمي توانست ملاک مسؤوليت فرد در مقابل قانون باشد. بنابراين مکتب کلاسيک نو براي اولين بار راه را براي حضور شخصيت هايي مانند روانپزشک و مددکار اجتماعي به دستگاه قضايي باز مي کند. پس از مطرح شدن نظريه ي کلاسيک نو در قوانين بيشتر کشورها تأثير اين مکتب ديده مي شود و براي نخستين بار مسأله کاهش رفتار خشن و نگرشي به اصلاح مجرمين و يا قرار دادن آنها در سازمان اصلاحي مثل کانون هاي تربيت کودکان يا بيمارستان رواني مطرح مي گردد. ديدگاه کلاسيک براي حداقل صدسال راهنماي قانون و عدالت در اروپا بود، اما در طول قرن نوزدهم تغييراتي در انديشه ي رايج پديد آمد و آن گرايش به علم(ديدگاه اثبات گرايي) بود. در اين عصر گرايش به انديشه و خرد ناب کم کم مبدل به اتکا به مشاهده و تحليل پديده هاي طبيعي مي گرديد.
اثبات گرايان معتقدند که با استفاده از علم مي توان کجرفتاري را در جامعه خود ريشه کن ساخت؛ پديده اي که تاکنون به وقوع نپيوسته است. شايد اثبات گرايان بيش از حد به توانايي هاي علم اميد داشتند در حالي که ساختار اجتماعي و اشکالات اساسي آن را که از جمله علل مهم آن انحراف در جامعه است کمتر مورد توجه قرار دادند. پوزيتويسم(اثبات گرايي) رويکرد هاي زيست شناختي، جامعه شناختي، و روان شناختي را در بر مي گيرد.
چيزي که در ادامه لازم به گفتن است اين مي باشد که ديدگاه زیست شناختي مبنا و اساس جرم را در ويژگي هاي جسمي مي داند به عبارتي ديگر کساني به لحاظ فيزيکي جسماني داراي يکسري ويژگي هاي خاص اند مثلاً حالت چانه يا جمجمه ي آنها به گونه اي غير معمول است ظرفيت هاي بيشتري براي جرم نسبت به افراد ديگر دارند. در رويکرد جامعه شناسانه، علل جرم نه در ويژگي هاي جسمي بلکه در بسترها و زمينه هاي اجتماعي مد نظر قرار مي گيرد به بياني بهتر آن چيزي که باعث گرايش افراد به جرم و آسيب اجتماعي مي شود بسترهاي اجتماعي و فرهنگي است که فرد تجربه ي زيستي خود را در آن گذرانده است و در پايان رويکرد روانشناسي بر ويژگي ها و حالات روحي – رواني افراد به عنوان عامل اصلي کجرفتاري و جرم در جامعه تأکيد دارد يعني اختلالات روحي – رواني در افراد است که آنها را به سمت کجرفتاري و جرم سوق مي دهد.

2-8) تعريف انحراف اجتماعي
مي توان گفت که از آنجائيکه مفهوم انحراف، مفهومي علمي و آکادميک است لذا پيشينه ي آن هم احتمالاً به زمان تأسيس جامعه شناسي توسط کنت بر مي گردد که او در کل به بررسي انحرافات مربوط به انقلاب فرانسه پرداخت و اينکه چگونه اين انحرافات نظم اجتماعي حاکم بر فرانسه را بر هم زده بود.
به نظر جامعه شناسان، انحراف صفت ذاتي اشکال خاصي از رفتار نيست، بلکه صفت عارضي است که معناي اجتماعي به رفتارهاي خاص مي دهند(Vander Zanden,1993: 129). در اصل جامعه شناسان و جرم شناسان انحراف را جهت اطلاق به رفتاري اطلاق کرده اند که مردود، مورد نکوهش و قابل کيفر و تنبيه است. اغلب اين لغت به عنوان قانون شکني به تصور مي آيد. اين لغت از نظر معنا به مراتب وسيع تر از جرم است، ارتکاب جرم چيزي بيش از نقض نوع خاصي از قانون نيست، ليکن انحراف شامل جرم و مسائل جانبي آن که غير واضح و دقيق هستند نيز مي شود(Kuper,1989: 199). ترنر معتقد است که انحراف رفتاري است که هنجارهاي موجود را به طور گسترده اي نقض مي کند و همانطور که جوامع بزرگتر و پيچيده تر و متفاوت تر مي شوند، نرخ انحراف افزايش مي يابد(Turner,1994: 195).
دورکيم در تعريف جرم مي گويد: آن پيوند همبستگي اجتماعي که به حقوق تنبيهي مربوط است پيوندي است که گسستن آن جرم محسوب مي شود(دورکيم،1369: 83)، جرم به معناي جامعه شناختي کلمه، چيزي نيست جز کرداري که وجدان جمعي آن را ممنوع مي داند(آرون،1364: 352).
Aggleton به نقل از بکر تعريف زير را ارئه مي دهد:
انحراف يک ويژگي ساده که در بعضي از انواع رفتار حاضر و در بعضي ديگر از رفتارها غايب باشد نيست بلکه ويژگي است که که در تعامل بين افرادي که مرتکب اعمال انحرافي مي شوند و افرادي که در برابر رفتارهاي انحرافي واکنش نشان مي دهند قرار دارد(Aggleton,1993: 57). اين در حالي است که مقدم پرخاشگري را به دو دسته ي پرخاشگري ابزاري و پرخاشگري عصباني تقسيم مي نمايد و بيان مي دارد پرخاشگري ابزاري، طرح يک هجوم برنامه ريزي شده براي رسيدن به منابع و هدف است اما پرخاشگري عصباني، يک کنش آني و انگيزشي است که هدف اصلي صدمه زدن به ديگران است. اين تفکيک بيشتر از ديدگاه نظري سودمند است اما در عمل قابل تفکيک نيستند زيرا در زمان ناراحتي و عصبانيت پرخاشگري ابزاري هم مي تواند مورد استفاده قرار گيرد(Moghaddam,1998: 366).
تعريف اسميت و مک کي از پرخاشگري بسيار ساده است آنها پرخاشگري را رفتاري مي دانند که هميشه با آزار ديگري همراه است. بنابراين تعريف اگر رفتاري به اذيت و آزار فرد يا افراد ديگري منجر نگردد رفتار پرخاشگرانه محسوب نمي گرد. از نظر آنها
پرسش هاي اصلي اين است که چه نيرويي فرد را وادار به اذيت و آزار ديگران مي نمايد، چطور مي توان پرخاشگري را اندازه گرفت و چگونه مي توان آن را کاهش داد(Smith & Marvin, 1995:8-527)
مسئله اي که در مورد تعريف پرخاشگري ايجاد اشکال کرده است اثر هنجارهاي فرهنگي است. آنچه در يک فرهنگ به عنوان رفتار پرخاشگرانه محسوب مي شود امکان دارد در فرهنگ ديگري اين چنين نباشد. اين موضوع در مورد کشورهايي که داراي جوامع چند قومي هستند صادق است(Ibid:368).
نتيجه اينکه تعريف انحراف و مصاديق رفتار انحرافي نسبي بوده و با توجه به شرايط زمان و مکان تغيير مي کند. اينکه کدام اعمال انحرافي تعريف مي شوند، از زماني به زمان ديگر و از مکاني به مکان ديگر و از گروهي به گروه ديگر به شدت متغيير است(Vander Zanden,1993: 129).
از تعاريف فوق مي توان نتيجه گرفت که رفتارهايي از نوع جرم، بزهکاري، هنجارشکني و ناهنجاري از جمله مصاديق انحراف محسوب مي شوند. در واقع انحراف يا کجروي مفهومي کلي است که جرم و بزهکاري و هنجارشکني اجزاء آن هستند.

2-9) نظريات مربوط به آسيب هاي اجتماعي
نظريات بسياري از دير باز تا کنون به آسيب هاي اجتماعي توجه نموده اند اما مبحث آسيب پذيري اجتماعي موضوع جديدي است که اخيراً وارد ادبيات جامعه شناسي شده است. با اين وجود نظريات انحرافات اجتماعي به عنوان نظرياتي که مرتبط با اين موضوع مي باشند، مورد نظر قرار گرفتند، زيرا بستر پرورش نظري آنها بوده و مي باشد شايان ذکر است که نگارنده هرگز مدعي نيست که همه ي نظريات مرتبط با موضوع را در اين پژوهش قرار داده است. ولي سعي شده است نظرياتي که تا حد مقدور مرتبط با موضوع پژوهشي بوده اند آورده شود و اين تا حدودي به اين دليل است که هيچ نظريه اي قادر نيست که بطور کامل تمام ابعاد يک مسأله را مورد بررسي قرار دهد. با اين توضيحات به بيان رويکردهاي مختلف در مورد انحرافات و آسيب هاي اجتماعي مي پردازيم که در اينجا ما به بيان رويکردهاي روانشناسي و جامعه شناسي مي پردازيم.

1) رويکردهاي روانشناختي
فردريک اسکينر از مشوط سازي عملکرد بحث مي کند يعني مي گويد تقويت، باعث رفتار خاص مي شود همچنين تقويت مثبت مؤثرتر از تقويت منفي است. البته وي به استعدادهاي ژنتيکي انسان توجه مي کند اما رفتار را به طور کامل به وسيله ي تقويت سازي تبيين مي کند. وي اين نظريه را بر اساس آزمايشات خود بر روي حيوانات بيان کرده است و اگرچه در مدارس و زندان ها بکار رفته و نتايجي نيز در بر داشته اما جنبه هاي فراوان رفتار را در بر نگرفته و به تجربيات گذشته نيز بي توجه بوده است(شولتز،1375: 82). دالارد منابع ناکامي را که در نهايت منجر به رفتار پرخاشگرانه مي شودچنين برمي شمارد: 1- پول 2- تندرستي 3- جذابيت فردي 4- عادات مطالعه 5- عادات خلقي و شخصي 6- فلسفه اي که فرد از زندگي دارد(Dollard,1968: 100).
اسکات ناکامي را عامل اصلي در پرخاشگري مي داند. وي پرخاشگري گروهي را مورد توجه قرار داده است و بيان مي کند که عامل مهم پرخاشگري گروهي بخاطر امکان موفقيت بيشتر در آن است و در کنار آن پاداش بيشتر به همراه دارد و احتمال مجازات در آن کمتر است. از نظر تجربي پرخاشگري گروهي به ندرت آزمايش شده و بيشتر پرخاشگري فردي به طور تجربي بررسي گرديده است(Scott,1965: 89-91).
مونتاگو بر اساس پژوهشئ هاي انجام گرفته بيان مي دارد که مردم خشمگين با بروز خشم خود، به صورت پرخاشگري احساس راحتي مي نمايند. زيرا با عوامل ناکام کننده و آزار دهنده شان برخورد کرده اند. بر اين اساس فرد خشمگين وقتي در مي يابد که هدف مورد حمله اش مورد صدمه قرار گرفته است خشنود مي گردد. اگر اين صدمه به وقوع نپيوندد رضايت حاصل نمي شود. با توجه به اين موضوع احساس رضايتي که فرد پس از رفتار پرخاشگرانه اش بدست مي آورد در ادامه چنين رفتاري مؤثر خواهد بود(Montagu,1973:50).
در نظريه ي ناکامي – پرخاشگري آنچه ناکامي را پديد مي آورد بايد پرخاشگري را افزايش دهد اما در موارد زياد به دنبال ناکامي پرخاشگري ديده نشده است. در مقابل مواردي است که پرخاشگري بدون ناکامي روي مي دهد پس پرخاشگري هميشه به دنبال ناکامي نيست. همچنين اين نظريه هر نوع پرخاشگري را تبيين نمي کند. نقص مهم ديگر اين تئوري اين است که موفق نمي شود چگونگي مواجه مردم را با محروميتي که با آن روبرو هستند تبيين کند در واقع فرد در مقابله با محروميت آنچه را ياد گرفته است بکار مي برد پس يادگيري اجتماعي در بروز رفتار فرد اهميت مي يابد(Moghaddam,1998: 386).
ايراد ديگر بر نظريه ناکامي–پرخاشگري اين است که در برخي فرهنگ ها پاسخ روشني براي ناکامي وجود ندارد. در اين فرهنگ ها کودکان ياد گرفته اند که در مقابل ناکامي عقب نشيني نمايند تا اينکه حالت تهاجمي به خود گيرند(Bandura,1973: 32).
بطور کلي در اين نظريه بيش از آنکه بخواهد به عوامل اجتماعي در پرخاشگري توجه کنند به عوامل فردي و رواني توجه دارند. به همين علت در هر تحقيق جديد بايستي به عوامل جديدي توجه نمايند و به بررسي متغييرهاي متفاوت از تحقيق هاي قبلي دست زنند، همچنين قابليت تعميم نتايج در بررسي ها نيز به شدت پائين مي آيد.
2) رويکردهاي جامعه شناختي
در اين رويکرد مهمترين نظريات مربوط به جامعه شناسي انحرافات آورده مي شود که در زير شرح داده مي شود.
الف) نظريه هاي بي سازماني اجتماعي
كساني كه با اين رويكرد سر و كار داشته اند جامعه را نظامي اجتماعي مي دانند ، يعني يك كل پوياي پيچيده كه اجزاي آن با يكديگر هماهنگي دارند . هر گاه رويداد ها جزيي از اين نظام را
تغيير دهند ، سايز اجزا بايد با آن سازگار شوند ((بيسازماني اجتماعي)) به فقدان اين سازگاري يا سازگاري ضعيف بين اجزاي يك نظام اشاره دارد . عناصر اصلي رويكرد بي سازماني اجتماعي عبارتند از :
تعريف : بي سازماني اجتماعي عبارت است از وضعيت عدم توفيق مقررات. سه نوع عمده بي سازماني عبارتند از:‌ بي هنجاري، ستيز فرهنگي و اختلال. در وضعيت بي هنجاري مقرراتي وجود ندارد كه تعيين كند چگونه بايد رفتار كرد. در وضعيت ستيز فرهنگي حداقل دو مجموعه مقررات متضاد وجود دارند كه چگونگي رفتار را معين مي كند. در چنين وضعيتي كنشگران با عمل كردن به يك مجموعه ازهنجار ها از ديگر مجموعه هاي هنجاري تخلف مي كنند. اختلال حالت ديگري از ستيز فرهنگي است و زماني روي مي دهد كه مقررات وجود دارد. اما همنوايي با آنها يا پاداش هاي تهيه شده را تامين نميكند و يا برعكس به مجازات

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید