دانلود پایان نامه

پنج جلسه دو ساعته به مدت پنج هفته، به صورت آموزش گروهي ارائه شده است و براي گروه شاهد هيچ گونه آموزشي ارائه نگرديده. رضايت از زندگي هر سه گروه، قبل از مداخله و پس از مداخله(مرحله ي پيگيري و مرحله نهايي) بوسيله ي پرسشنامه رضايت از زندگي تعيين شده، يافته ها حاکي از اين مي باشد که نمره رضايت از زندگي در مراحل قبل از انجام مداخله در گروه هاي حل تعارض، مديريت هوش هيجاني و شاهد اختلاف معني داري وجود نداشته است. بين نمرات رضايت از زندگي در مراحل قبل و شش هفته اول بعد از مداخله در هر سه گروه نيز اختلاف معناداري وجود نداشته، اما نمره رضايت از زندگي بين سه گروه در شش هفته دوم بعد از مداخله اختلاف معناداري را نشان داده است. نتايج بدست آمده از اين پژوهش مبين تأثير هر دو روش مورد مداخله بر رضايت از زندگي است.

2- 16) چارچوب نطری
معلولین یا جانبازان ( که به نوعی معلول جنگی محسوب می شوند) در بهترین وضعیت خود که تمام شرایط زندگی در محیط شخصی و جامعه برای آنها فراهم باشد و یا این که از نظر شخصی افرادی قوی و اجتماعی باشند، محدودیتهایی دارند که بر فرآیند تعامل آنها با اجتماع و جامعه محل زندگی اثر خواهد گذاشت. حداقل مشکلی که ممکن است در این شرایط پدید آید نیاز به کمک حداقلی دیگران از نظر فیزیکی است. این وابستگی و نیاز با نوع و شدت معلولیت ارتباط مستقیم دارد. به عنوان مثال فردی که یک دستش از مچ قطع شده مسلماً مشکلاتی به مراتب کمتر از فردی که از ناحیه چشم نابیناست دارد و فردی که قطع نخاع است مشکلات بیشتری نسبت به کسی که از یک پا دچار معلولیت است خواهد داشت. بنابراین شدت و نوع معلولیت در نوع مشکلات دخیل خواهند بود. مسأله این است که کارائی فرد معلول نسبت به دیگر افراد جامعه کاهش یافته و به عبارت دیگر کارکردی که از یک فرد با ویژگی های مشخص مانند جنس، سن، تحصیلات، موقعیت اجتماعی و … ثابت انتظار می رود در یک فرد معلول ممکن است امکان پذیر نباشد. بر اساس دیدگاه مکتب کارکرد گرایی میزان اهمیت و ارزش هر عنصر اجتماعی به میزان کارائی آن برای جامعه باز میگردد. اینک احساس می شود نوع جانبازی که خود بیانگر شکلی معلولیت میباشد و شدت جانبازی که مبین میزان معلولیت است به گونه ای منطقی بر میزان و نوع کارکردهای جانباز اثر بگذارد. اما اثر گذاری این کاهش کارکرد بر آسیب های خانواده بر اساس نظریه آنومی دورکیم قابل تحلیل است. در این نظریه بر سازمان اجتماعی و اهمیت هماهنگی در میان اجزاء یک سیستم یا نظام تأکید میگردد. به عبارت دیگر اگر بخشی از یک نظام نتواند به درستی وظایف خود را به انجام رساند، سایر قسمتها دچار مشکل می شوند.
جانباز با محدودیتهای جسمی موجود و با توجه به اینکه این محدودیت از چه درجه ای برخوردار باشد دچار کاهش کارکرد می گردد. در این مرحله بخشی از کارکردهای وی معطل می ماند که به طور طبیعی از اهمیت نقش و منزلت وی در خانواده می کاهد. هر چند این کاهش کارائی می تواند با جهش از یک طبقه و موقعیت اجتماعی به طبقه یا موقعیت دیگر تغییر نماید، اما در مقایسه با ویژگی های تعریف شده مطمئناً فرد معلول نسبت به کارکردهای متعارف و قابل انتظار کارائی کمتری دارد. اگر فرد معلول به صورت مادرزادی دچار نقص عضو بوده باشد این سطح انتظار از وی کمتر خواهد بود. مطمئناً وی برنامه های زندگی را با توجه به شرایط خود تنظیم نموده بود در حالی که افراد سالمی که دچار معلولیت می شوند با مشکل بزرگی به نام سازگاری با شرایط روبه رو می شوند. حتی از نظر علوم پزشکی برخی از افراد که دچار قطع عضو می شوند تا مدت ها احساس درد و ناراحتی در عضو قطع شده می نمایند افرادی که جانبازان جنگ تحمیلی می باشند از این گروه هستند.
با توجه به تفکر کارکرد گرایان که برای هر عضو یا بخش جامعه کارکردی تعریف می نمایند و اهمیت و تدثیر آن واقعه یا عضو را تا زمانی می دانند که کارکرد دارد همواره با کاهش کارکرد ما شاهد کاهش اهمیت خواهیم بود.
در حوزه خانواده فرد جانباز دو نقش اساسی را بر عهده دارد که هر کدام برای وی مسئولیت هایی را تعریف می نمایند:
2-16-1 ) نقش همسر و نقش پدر
بدون شک در تشکیل کانون خانواده هم مردو هم زن حتی در ابتدائی ترین شکل جامعه و سطح اجتماعی تقسیم وظایفی را برای خود و دیگری متصور هستند. در نقش همسری از مرد انتظار می رود تا بتواند با تأمین معاش خانواده و بر عهده گرفتن بخش عمده ای از امور خارچ خانه به عنوان محور و ستون خانواده عمل نماید. از مرد انتظار می رود تا تکیه گاه قابل اتکا در لحظات بحران و خطر باشد. در بسیاری از اوقات، زنان، حتی زنان تحصیل کرده شاغل، آمال وآرزوهای بلند زندگی خویش را در دستان مردان زندگی خوش می بینند و انتظار آن را دارند تا روند صعودی سطح و موفقیت زندگی خود را به کمک مردان خویش طی نمایند. در این فرآیند صعودی زندگی دست یافتن به امکانات مادی و معنوی دخیل و سهیم هستند. آنها دوست دارند که خانه ای خوب، درآمدی خوب، موقعیت اجتماعی مناسب و تحصیلات و … داشته باشند.
از سوی دیگر در نقش پدر خانواده فرزندان ضمن این که انتظار برآوردن نیازهای مادی خویش را دارند، انتظار پدر بودن را با ایفای جزئیات نقش پدری دارند.
زندگی امروزه در جهان صنعتی جایگاه فرزندان و کودکان را اعتلا بخشیده. شاید در 50 سال قبل فرزند صاحب هیچ حقی نبوده و همین قدر که پدر و مادر برای آنها لباس و مسکن و خوراک تهیه می نمودند آنها می بایست سپاسگذار باشندو خانواده به صورت صاحب اختیار
حتی بعد از ازدواج نیز در کار آنها حضور می یافتند اما امروزه فرزندان و کودکان جایگاه قابل ملاحظه و تعریف شده ای دارند.
کودکان جانبازان پدری می خواهند همراه و همپا با آنها بازی کند، به خیابان بروند، خرید کنند، به میهمانی بروند اما بسیاری از حالات امکان برقراری چنین ارتباطی نمی باشد یک جانباز اعصاب و روان نمی تواند در محیط های شلوغ که آلودگی صوتی دارند حضور یابند جانباز شیمیایی ریوی در محیط با آلودگی محیط زیست بدون کپسول اکسیژن نمی تواند حضور یابد جانباز قطع نخاع و قطع پا نمی تواند با ویلچر به مدرسه فرزندش برود یا با او به پارک برود و … .
بنابراین بسته به نوع جانبازی و گاهی شدت جانبازی نقش و تأثیر نقش وی در خانواده تحت الشعاع معلولیت و نقص عضو واقع می شود. یعنی بر اساس نظریه آنومی چون یکی از اجزاء (پدر ) یک نظام سازمان یافته به نام خانواده نمی تواند به صورت کامل کارکردهایش را به انجام برساند این نظام دچار آنومی یا بی سازمانی میگردد.
از سوی دیگر بر همین اساس دورکیم معتقد است شرایط اجتماعی قوی و یا پایدار با تولید هنجارهایی آمال و ارزوهای افراد را کنترل میکند همسری که با آمال و اروزهای شیرین با جانباز ازدواج کرده اکنون باید انزوای اجباری را بپذیرد و دوران خوب زندگی خویش را صرف پرستاری و نگهداری از فردی نماید که معلوم نیست چند سال دیگر در این وضعیت خواهد بود. این پرستاری نامحدود همراه با محدودیت ارتباطات اجتماعی که موجب انتقال بخشی از وظایف پدرانه بر دوش مادر خانواده می شود، موجب کاهش اقتدار کارکردی مرد در خانواده می شود که موجب پدید آمدن دو اثر نامطلوب در زندگی جانباز می گردد.
نخست این که با کاهش کارکردهای نقش های مردانه در زندگی فرد تجانباز دچار مشکلات شخصی و روحی روانی می گردد و در بعد دیگر این خانواده است که دستخوش تحولات و آسیب ها می گردد.
ممکن است جانبار به اعتیاد یا خودکشی روی آورد یا این که در اثر فشارهای روحی، روانی به خشونت فیزیکی در خانواده روی آورد و حتی جدائی و از هم گسیختگی خانواده از دیگر مسائل این بخش است.
اثرات نامطلوب این کاهش کارکرد که می تواند آسیب های فوق الذکر را در خانواده پدید آورد روی هر سه جز ماهیتی خانواده مورد نظر اعم از پدر، مادر و فرندان اثرات متفاوت دارد. و جدای از اینکه روی تک تک افراد اثرات فردی دارد، می تواند روی روابط آنها نیز تأثیر گذار باشد. به گونه ای که مادر خانواده قدرت پدر را برای ایفای نقش پدری یا همسری کافی نداند، فرزندان برای کنترل رفتار درون خانواده و بیرون خانواده اثر نقش پدرانه را احساس ننمایند و شخص جانباز نیز به دلیل فاصله ایجاد شده میان خود اصلی و خود موجود در اجرای نقش خود تا حدی که امکان دارد هم تلاش ننماید.
بنابراین نوع و شدت جانبازی هر چه بالاتر و خطرناکتر باشد به عدم کارائی و یا کاهش کارائی منجر می گردد این کاهش کارائی بستری را برای ورود عوامل مؤثر در تولید آسیب به محیط خانواده فراهم می نماید. عواملی چون ایجاد فاصله، عدم رعایت حرمت ها، کم رنگ شدن کنترل های لازم و عدم اعتماد و اعتقاد اعضا به هم.
از سوی دیگر می دانیم که پارسونز برای هر نظام اجتماعی چهار تکلیف را تعریف نموده و این تکالیف را به عنوان ویژگی های نظام های اجتماعی معرفی نموده است. این تکالیف عبارتند از:
1 ـ تطبیق : هر نظامی باید خودش با موقعیتی که در آن قرار گرفته تطبیق دهد یعنی باید خودش را با محیطش تطبیق دهد و محیط را نیز با نیازهای خود سازگار سازد.
2 ـ دستیابی به هدف: یک نظام باید هدف های اصلی اش را تعیین کند و به آنها دست یابد.
3 ـ یکپارچگی : هر نظامی باید روابط متقابل اجزای سازنده اش را تنظیم کند و به رابطه میان چهار تکلیف کارکردیش نیز سرو صورتی بدهد.
4 ـ سکون یا نگهداشت الگو: هر نظامی باید انگیزش های افراد و الگوهای فرهنگی آفریننده و نگهدارنده این انگیزش را ایجاد، نگهداری و تجدید کند. ( ریتزر، 1382: 131 )
اما تعریف نظام اجتماعی از دیدگاه پارسونز شامل کنش ها و کنشگران سطح خرد تا عالی ترین و پیچیده ترین صورت های اجتماعی می باشد.
یک نظام اجتماعی از مجموعه ای کنشگران فردی ساخته می شود که در موقعیتی که دست کم جنبه ای فیزیکی یا محیطی دارد با یکدیگر کنش متقابل دارند. این کنشگران بر حسب گرایش به ارضای حد مطلوب برانگیخته می شوند و رابطه اشان با موقعیت هایشان و هم چنین با همدیگر بر حسب و به واسطه یک نظام ساختاربندی شده فرهنگی و نمادهای مشترک مشخص می شود ( همان منبع: پارسونز1951، 5 و 6 )
با توجه به آنچه گفته شد می توان خانواده را به عنوان یک نظام اجتماعی مورد بررسی و تحلیل قرار داد و بطور کلی چهار تکلیف فوق را باید برای آن در نظر گرفت. هر چند در یک نظام اجتماعی از دید پارسونز ما شاهد یک نظام کنش متقابل هستیم اما در تفکر پارسونز آمیزه ای از نقش و منزلت است که به عنوان واحد بنیادی به کار می رود و این همان مبحثی است که در مطالب فوق در مورد آن بحث شد. منزلت، جایگاه فرد در ساختار، و نقش، ساختاری است که از ان منزلت انتظار می رود.
نظام خانواده باید بتواند چهار تکلیف فوق الذکر را به خوبی به انجام برساند تا از آسیب ها در امان بماند با توجه به اینکه پدر خانواده در خانوادهای جانبازان دچار نقص عضو شده مسلماً نمی تواند نقشی را که از منزلت وی انتظار می رود به درستی و کمال به انجام رساند. حال اگر خانواده قادر باشد که خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و راهکاری را برای رفت از این وضع
یت ارایه نماید، می توان به مقاومت در مقابل آسیب ها امیدوار بود. پدید امدن شرایطی برای ادامه تحصیل، داشتن شغل مناسب، درامد کافی، فعالیت های اجتماعی مناسب و متناسب در حفظ شرایط و موقعیت مناسب جانباز در خانواده مؤثر است.
اما دستیابی به هدف که تکلیف دیگری از یک نظام اجتماعی است با شرایط جانباز دچار تحول می شود چرا که برخی از اهداف اولیه زندگی ممکن است با نقص عضو موجود، دیگر ممکن نباشد. همسر و فرزندان خواستار شرایط اجتماعی آرمانی دیگری بودند. به عبارت دیگر یکپارچگی نظام اجتماعی که تکلیف سوم است با نقص عضو دچار مشکل می شود چرا که یکی از اجزای نظام که پدر خانواده بوده دچار نقص عضو شده و عملاً در نظام اجتماعی که برای رسیدن به اهداف باید اجزا به صورت هماهنگ در خدمت کل باشند ناهماهنگی ایجاد می شود و بر اساس نظریه آنومی دورکیم وجود عضو ناهماهنگ، کارکردهای نظام اجتماعی برای رسیدن به اهداف را دچار مشکل می نماید از این رو زمان ازدواج جانبازان می تواند یک

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید