دانلود پایان نامه

کندو در ارتباط با نقش خويش و انتظارهاي گروه از او نقش خود را ايفا مي کند. بنابراين اين ديدگاه، جريان دقيق نحوه ي کنش هاي متقابل گروه خانوادگي را مطالعه مي کند و غير از نقش ها پايگاه حقوق فرد، تعارض ها و راه حل آنها، مسائل مربوط به ازدواج از آغاز تا به انتها را مورد توجه قرار مي دهد، اما اين ديدگاه روابط موجود بين خانواده و مؤسسات ديگر اجتماعي را ناديده مي گيرد.
اما در اين قسمت مطلب ديگري هم که بايد مورد توجه قرار گيرد نظريه هاي سيستمي درباره ي خانواده مي باشد که در ادامه به تشريح آن خواهيم پرداخت.
4) نظريه هاي سيستمي خانواده
در ديد سيستمي، هر عنصري وابسته به محيط خود و ساير عناصر سيستمي است که خود جزئي از آن است. در اين ديد هر چيزي را بر حسب رابطه اش با ساير موارد تعريف کرد. بنابراين سيستمي که بيش از همه بر فرد محيط است و رفتارهاي او را شکل مي دهد، خانواده است. رفتاري که در رابطه با ساير اعضاي خانواده بروز مي کند، منحصر به رفتار سازشي و بهنجار نيست بلکه رفتار ناهنجار با افراد هم خانواده را شکل مي دهد. در اين صورت خانواده را به عنوان يک سيستم مي توان اينطور تعريف کرد: «موجودي که اجزاي آن با هم تغيير مي کنند و با انحراف براي حفظ تعادل خود،فعال مي شوند» (ثنايي،1370: 10). در اين صورت خانواده زير سيستمي از جامعه است. در درون خود خانواده نيز سيستم هاي کوچکتر ديگري وجود دارند. هر عضو خانواده به گونه اي متفاوت با ديگر اعضاء برخورد دارد. اين ترکيب هاي مختلف که زير سيستم ها را تشکيل مي دهند از تعاملات بين دسته اي خاص از افراد مانند پدر، مادر، خواهر، برادر، فرزند والد، پدربزرگ و مادربزرگ تشکيل مي شوند. در درون هر خانواده و زير سيستم مي توان دسته اي از موقعيت هاي ويژه را مشخص کرد که در آنها افراد رفتارهاي مختلفي را از خود نشان مي دهند. اين موقعيت ها به عنوان زمينه شناخته مي شوند، زمينه يک الگوي قابل تشخيص از ايده ها و رويداد هاي پديد آمده به وسيله ي اعضاي خانواده است که مجموعه اي از انتظارها را بوجود مي آورد و بوسيله ي اين انتظارها، به اين رويدادها معنا بخشيده مي شود. خانواده هايي که دچار مشکل مي شوند چون باورها و انتظارهايشان نسبت به موقعيت کمکي به آنها نمي کند تلاش مي کنند تا زمينه ي مساعد را عوض کنند(استريت،1379: 76-74).
به عبارتي ديگر مي توان گفت خانواده يک واحد اجتماعي است که با يک رشته وظايف تکاملي12 روبه رو است. اين وظايف در امتداد پارامترهاي تفاوت فرهنگي تغيير مي کنند، اما ريشه هاي آنها جهاني است(کارلسون، 1378: 30). يعني زوج جوان در آغاز ازدواج با شماري از وظايف روبرو مي شود؛ به طوري که بايد در بسياري از نکات ريز مربوط به زندگي روزمره به برون سازي13 متقابل برسند.
به مرور زمان بچه ها به نوجوان و سپس به بزرگسال تبديل مي شوند. بچه هاي تازه اي به خانواده ملحق مي شوند و خانواده در اين دوره هاي مختلف تکامل خود، ملزم به تطابق و بازسازي است. تغييراتي که در کارايي و توان نسبي اعضاي خانواده حاصل مي شود، از قبيل تغيير کودکان از حالت اتکاي کودکان، مستلزم برون سازي مداوم است. با بيرون رفتن بچه ها از خانواده، زن و شوهر از نو در يک شرايط اجتماعي بسيار متفاوت ظاهر مي شوند. خانواده بايد در عين حفظ تداوم خود، با مقابله با تغييرات دروني و بيروني بپردازند. و بايد در عين تطابق با ساختار جامعه، رشد کليه ي اعضاي خود را مورد حمايت قرار دهند. بنابراين يک سيستم باز14 در حال ساختار است؛ يعني به طور دائم داده هايي را از بيرون خانواده مي گيرد و به آن مي دهد و خود را با تقاضاهاي مختلف مراحل تکاملي خود تطبيق مي دهد. با توجه به توضيحات مذکور، خانواده داراي سيستمي داراي سه جزء است. اصل ساخت خانواده عبارت از يک سيستم اجتماعي-فرهنگي باز و در حال دگرگوني است. دوم خانواده تکامل پيدا مي کند، يعني مراحلي را پشت سر مي گذارد که مستلزم بازسازي15 است. سوم خانواده با شرايط تغيير و تطابق پيدا مي کند تا تداوم خود را حفظ کند و رشد روان-اجتماعي هر يک از اعضاي خود را افزايش دهد(همان: 16).
5) ديدگاه اولسون درباره خانواده
اولسون و همکاران معتقدند رضايت از رابطه ي فرد به کيفيت رابطه بستگي دارد. اگر رابطه اي مطلوب بوده و با اميدها و انتظارات هماهنگ باشد، رابطه اي رضايت بخش خواهد بود. البته ادراک فرد از مطلوبيت يک رابطه، رضايتمندي را تحت تأثير قرار مي دهد، اما در اين ميان ممکن است رابطه هم منافعي براي فرد داشته باشد ولي او رابطه را رضايت بخش نداند(Sears,1988: 36). به نظر اولسون سه زمينه ي کلي رضايتمندي با هم تداخل دارند و وابسته به يکديگرندکه عبارتند از:
– رضايت افراد از ازدواجشان
– رضايت از زندگي خانوادگي
– رضايت از زندگي به طور کلي
تحقيقات اولسون نشان داد که ضريب همبستگي بين رضايت از زندگي زناشويي و رضايت از خانواده حدود 70 درصد است و ضريب همبستگي بين رضايت از خانواده و رضايت از زندگي به طور کلي حدود 67 درصد است. با توجه به مطلب فوق رضايت افراد از ازدواج خود زمينه ساز و هسته اصلي رضايت از خانواده و زندگي به طور کلي است. به عبارتي مي توان گفت سلامت جامعه و خانواده در گرو رضايت از افراد از ازدواجشان است. اولسون و ديگران معتقدند خانواده طي روند تکاملي خود مراحلي را پشت سر مي گذارد و در اين ميان از درون با فشارهاي ناشي از رشد و تغييرات تعاملي اعضاي خود روبروست که بايد خود را با آن تطبيق دهد. از طرف ديگر منابع استرس خارجي باعث بروز دشواري در خانواده
مي شود.
يکي از اين منابع، تماس يک عضو خانواده با نيروها و عوامل موجود استرس «برون خانواده» مثلاً تغيير شغل يا بيکاري پدر خانواده است. اگر خانواده براي حمايت از عضو دچار استرس نتواند با وضعيت او برون سازي کند، ممکن است کار به تشنج بکشد و حتي در مواردي کل خانواده علت عوامل استرس زاي خارجي مثل بحران اقتصادي، نقل مکان و فقر دچار مشکل شده و امکان مقابله با فشارهاي خارجي را از دست بدهد. آنها به طور کلي براي زندگي خانوادگي مراحلي را مطرح مي کندکه به شرح زير مي باشد:
1- زوج هاي جوان بدون فرزند
2- خانواده با رزندان پيش دبستاني
3- خانواده با فرزندان دبستاني
4- خانواده با فرزندان نوجوان
5- خانواده با فرزنداني که خانواده را ترک کرده اند
6- خانواده در دوران ميانسالي و بازنشستگي(ثنايي،1375: 13).
بر اساس نظر اولسون مي توان جانبازي را به عنوان محرکي در نظر گرفت که به نوعي هم زندگي دروني و هم زندگي بيروني خانواده را در معرض تهديد قرار مي دهد زندگي دروني به لحاظ ارتباطات عاطفي و غيره و زندگي بيروني را در سطح ارتباط وسيع اجتماعي و يا انجام مشاغل اجتماعي با خطر مواجه کند بهر حال توجه به اين امر ضروري است که در شرايط کنوني ممکن است خانواده هاي جانبازان در معرض تهديد مشکلات جدي اجتماعي و خانوادگي قرار بگيرند.

2-6) جهاني شدن و خانواده
در خلال چند دهه ي گذشته ساختار و کارکردهاي نهاد خانواده با تغيير و تحولاتي وسيع همراه بوده است. در اين زمينه مي توان به کاهش باروري و کوچک شدن بعد خانواده، گسترش خانواده ي هسته اي، به تأخير انداختن ازدواج و فرزندآوري، افزايش طلاق و جدايي، ظهور اشکالي جديد از پيوند ميان دو جنس، افزايش خانوارهاي زن پرست، گذار از تنظيمات هنجاري سنتني ازدواج به انتخاب هاي فردي مدرن، تغيير روابط جنسيتي و بين نسلي، تغيير از مکمل بودن نقش زنان به سمت برابري و تغيير از روابط فرمان بردارانه به سمت مذاکره و غيره اشاره کرد.
چنين تغييراتي در خانواده بعد جهاني دارد و علاوه بر جوامع غربي، در ساير جوامع نيز از گستره و شتابي چشمگير برخوردار بوده است. گرچه گاهي به علت تفاوت هاي فرهنگي، اين تغييرات داراي ماهيت نسبتاً متفاوتي هستند. در جامعه ي ايران نيز خانواده در طول چند دهه ي اخير عمدتاً به دليل اجراي سياست هاي مبتني بر برنامه هاي نوسازي و تغييرات فرهنگي متأثر از آن، شاهد تغييرات متعدد بوده است. در بستر فرايند نوسازي، انشقاق، گسستگي و تضعيف در بين عوامل همبسته ي اجتماع سنتي و نهادهاي متعارف آن بوجود آمده که خود منجر به ايجاد تغييراتي در ساختار و کارکردهاي نهاد اجتماعي از جمله نهاد خانواده و خويشاوندي شده است(عباسي شوازي و صادقي،1384: 28). به همين لحاظ مي توان گفت که خانواده با تغييراتي را که در خود پذيرا شده بسياري از تغييرات اتفاق افتاده در نظام اجتماعي بزرگتر را منعکس مي کند. بنابراين شبکه ي پيچيده اي از روابط اجتماعي، بستر و زمينه ي بروز مناسبات افراد و نقش هاي آن در چارچوب خانواده است. لذا مي توان گفت خانواده که نهادي اجتماعي است تحت تأثير فرايند جهاني شدن، تحولاتي را تجربه کرده که آن را در تعارض با خانواده ي سنتي قرار داده است. پاسخگويي به اين پرسش که خانواده ي معاصر، از جمله خانواده ي ايراني، چه تغييراتي را در فرايند جهاني شدن تجربه خواهد کرد و چه چالش ها و فرصت هايي براي آن ايجاد مي شود، مسأله اي است در ادامه مورد ارزيابي قرار مي گيرد.
جهاني شدن پديده اي است چند بعدي که هر يک از ابعاد آن مي تواند به عنوان يک نهاد اجتماعي تأثير گذار باشد. يکي از عمده ترين تأثيرات جهاني شدن در نهاد خانواده، دگرگوني نقش هاي سنتي و ثابت و از پيش تعيين شده ي اضاي خانواده است. نقش هاي محول بر مبناي ازدواج سنتي، که براي مرد نان آوري و حضور در فضاي خارج از خانواده و براي زن نقش هاي خانگي بود، دستخوش تغيير شده است. مرزهاي تقسيم کار سنتي مبتني بر جنسيت، با افزايش سطح آموزش زنان و حضور آنان در جايگاه هاي شغلي که در گذشته در انحصار مردان بود و در مقابل با افزايش مشارکت مردان در امور خانگي نظير نگهداري از کودکان، به تدريج متزلزل مي شود. آمارها نشان مي دهد که در ابتداي هزاره ي جديد، براي نخستين بار آمار زنان شاغل از مردان در جامعه ي انگلستان فزوني گرفته است. بدين سان حضور گسترده زنان شاغل در زندگي اجتماعي، تغيير و تنوع شکل هاي ازدواج در جوامع غربي، تنزل جايگاه ازذواج در شکل سنتي آن، جايگزين نقش هاي اکتسابي به جاي نقش هاي محول براي زنان در فضاي فرهنگي و کاهش تأثير ازدواج در فرايند هويت يابي فرد از جمله پيامدهاي تغيير نقش در عصر جهاني شدن است(گيدنز،1383: 55؛تافلر،1370: 308-288).
تغييرات بنيادي ويژگي هاي جمعيت شناختي جوامع، دگرگوني ساختاري عميقي را بر نهاد خانواده تحميل مي کند. يافته هاي آماري مبين افزايش سن ازدواج در کشورهاي عضو اتحاديه ي اروپاست. ميانگين سن ازدواج در کشورهاي اسکانديناوي(سوئد، دانمارک، نروژ و فنلاند) که در سال 1975 در حدود 25 سال بود، در سال 2000 به حدود 28 تا 30 سال افزايش پيدا کرده است. در سوئد حدود 28 درصد خانواده ها با ازدواج رسمي در کنار يکديگر زندگي مي کنند و در حدود 55 درصد افراد زندگي مشترک بدون ازدواج دارند. در دانمارک نيز آمارها نشان دهنده ي حدود 38 درصد ازدواج رسمي در مقابل 48 درصد زندگي مشترک بدون ازدواج است. پيامد اين دگرگوني افزايش ميزان تولد نوزادان در خارج از چارچوب ازدواج رسمي است. آمارها نشان م
ي دهد که در ايسلند حدود 63 درصد، در سوئد 55 درصد، در آلمان 46 درصد و در دانمارک 44 درصد فرزندان متولد شده در 1999 در خارج از چارچوب ازدواج رسمي تولد يافته اند. زندگي فرزندان جدا از والدين نيز از جمله پديده هاي اين جوامع در عصر جهاني شدن است.
يافته هاي آماري نشان مي دهد در آمريکا، بين سال هاي 1989 تا 1995، 17 درصد فرزندان در بدو تولد، 21 درصد در يک سالگي، 28 درصد در سه سالگي، 41 درصد در نه سالگي و 50 درصد در در پانزده سالگي از والدين خود جدا مي شوند. در سوئد بين سال هاي 1987 تا 1993، 5 درصد از فرزندان در بدو تولد، 7 درصد در يک سالگي، 13 درصد در سه سالگي، 24 درصد در نه سالگي و 34 درصد در پانزده سالگي از والدين خويش جدا مي شوند. تمام اين آمارها بيانگر ظهور الگوهاي جديد ازدواج، خانواده، بچه داري و نوع روابط جنسي است که به تعبير انديشمنداني همچون گيدنز، در حال گسترش و جهاني شدن اند(گيدنز،1382؛Kiernan,2004: 18-24).
از

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید