دانلود پایان نامه

غزل خوان/ به رزم شير نري””/ ((سلطاني،ص، 1391: 14-13)
نخستين روز چون کودک (دختر) به مکتب رفت/ شتابآلوده و خاموش/ به ديوار اتاقي شد سه خط منقوش:/ اين خط، اين نشان- اين شاهد بالاش/ اگر در عمر خود روزي شناسد او الف از با/ عوض خواهم نمود آن روز نامام را/(اصفهاني، 1384: 212)
خانم اصفهاني نام ژاله را به عنوان تخلّص شعري برگزيد. بهگفته پريچهر سلطاني: “نام ژاله به عنوان تخلص براي اولين شعري که در سيزده سالگي سروده شده بود، به ثبت رسيد و از همين نام براي مجموعه گلهاي خودرو که در سن 23 سالگي شاعر در تهران به چاپ رسيد استفاده شد.” (سلطاني،1391: 45)
ژاله اصفهاني در هر کشور و جايي که رفته است به اسمي مشهور است، بعد از شوهر کردن به ژاله بديع تبريزي، که فاميلي شوهرش است مشهور شده است، و گويا، لقب اصفهاني را هم آقاي ملکالشعرا بهار در کنگره نويسندگان به او داده است و در شوروي و افغانستان هم به ژاله زندهرودي بيشترمشهور شده است، در ايران، به ژاله اصفهاني مشهور است.
“در سال 1325 (1946) قبل از مسافرت بيبازگشت در نخستين کنگره شاعران و نويسندگان ايران به روايتي علي اصغر حکمت و به روايت ديگر ملک الشّعرا بهار او را “ژااله اصفهاني” خواند، که اين مورد پسند و تأييد خود شاعر بود و همين نام در کتاب “شاعران اصفهان” به ثبت رسيد و به قول خودش براي زندگي و مرگ او کافي بود.” (همان/ 46)
مسعود بهنود در اين مورد ميگويد: “دخترکي که در عين جواني کتابي هم چاپ کرده بود از شعرهايش، تأمل نکرد و کتاب را داد دست ملکالشعرا که رياست کنگره را بر عهده گرفته بود. ملک الشعرا بهار وقتي خواست از شاعر دعوت کند براي شعرخواني اسم از يادش رفت و هم نام فاميلش که سلطاني بود. پس همان تخلص روي جلد کتاب را خواند، ژاله، و چون لهجه شيرين اصفهاني او را چند دقيقه پيش شنيده بود، به آن افزود “اصفهاني”، اين صحنه چنان براي او مهم بود که هم? عمر نام ژاله اصفهاني بر خود نهاد، و وقتي هم قرار شد در دستگاه آموزش عالي شوروي خروشچف مدرکي گيرد، موضوع تزش شد ملک الشعرا. امّا فقط دو سال فرصت يافت تا به کنگره نويسندگان، هدايت و نوشين، علوي، و شعر خواني در محضر بزرگاني مانند علياصغر حکمت و ملکالشعرا و بديعالزمان فروزانفر و سعيد نفيسي پُز بدهد؛ دو سال و پنجاه سالي فرصت تا آن را نشخوار کند”.(بهنود، 1386: 600)
شايد بشود به روايت مسعود بهنود اعتماد کرد، زيرا بيشتر حرفهايي که درباره اصفهاني گفته است از خود اصفهاني شنيده است و تا آخرين لحظه در بيمارستان هم خاطرات او را و حرفهاي او را ضبط ميکرده است.
ظاهراً ژاله اصفهاني با آنکه نابرابري زن و مرد و محدود بودن زن در جامعه را ديده و به آن واقف بوده است، امّا اين موضوع خيلي بر او تأثيرگذار نبوده و سعي کرده است که مثل مردان در جامعه حضور داشته باشد و خود را در چارچوب خانه محدود نکند، و با اين کارها شايد ميخواسته است نشان دهد که زن چيزي از مرد کمتر ندارد و اين به اراده زن بستگي دارد که خود را دستکم نگيرد و پشتکار و اراده داشته باشد.
ژاله و همسرش هر دو يک هدف را دنبال ميکنند و همين هدف باعث نزديکي آنها و سرانجام ازدواج آنها ميشود. “ژاله در سال 1322/ 1943 در اصفهان در انستيتوي زبان با يک افسر نيروي هوايي به نام شمس الدّين بديعتبريزي آشنا شد و آنچه هردوي آنها را به هم نزديک کرد، ايران و آزادي بود، بنابراين تصميم به ازدواج گرفتند. ازدواج آنها به سادگي برگزار شد و ژاله و همسرش به تهران کوچ کردند”.(سلطاني، 1391: 49)
ژاله زماني که براي بسياري از مردم درس خواندن و در اجتماع حضور داشتن زن کاري غير معمول است او درس ميخواند و در کنگره نويسندگان که اسم نويسندگان و شاعران بزرگي در آن ميدرخشد، شرکت ميکند. ژاله سرانجام به خاطر هدفش به همراه همسر آواره ديار غربت ميشود. “شمس در اوايل پاييز 1325/1946 از ژاله خواست که هر چه زودتر به تبريز نقل مکان کند تا به تحصيل در دانشگاه تبريز بپردازد، وي ميگويد “امان ز وسوسهي تلخ لحظه تصميم/ که ميرهي ز بلا/ يا ميشوي نابود”. ژاله پس از ورود به تبريز با آشوب و بلواي ناگهاني شهر که ناشي از هجوم ارتش و قواي مرکز و فرار سران فرقه و دموکرات بود، مواجه ميشود و پس از اقامتي کوتاه به همراه ساير افسران حزب توده و خانوادههايشان راهي آنسوي مرز شدند. اين پايان زندگي ژاله در ايران بود”.(سلطاني،1391: 51)
شوهر ژاله، شمسالدّين بديع يکي از سران حزب توده و آزاديخواهان بوده است که مجبور به فرار و ترک ايران ميشود، و اين آغاز شصت سال دوري از وطن ژاله ميشود. او به تحصيلات خود در خارج از کشور ادامه داد. “ژاله نه تنها طي 9 سال اقامت در کشور آذربايجان به تحصيل ادامه داد، بلکه داراي فرزندي شد که او را بيژن ناميد. او همه اين سالها شعر گفت و “سيماي شيرين در داستان خسرو و شيرين نظامي گنجوي”را موضوع رساله خود انتخاب کرد. مهمتر اينکه به پيشنهاد دانشگاه، اقدام به ترجمه هزاران بيت از اشعار شاعران متقدم، معاصر آذري به زبان فارسي و درقالب اشعار زيبا نمود، که مجموع آنها در حال چاپ است”.(همان/ 52)
با آغاز انقلاب، ژاله به ايران برميگردد، امّا ديري نميپايد که دوباره ايران را به مقصد انگليس ترک ميکند. “رويدادهاي سياسي و اجتماعي ايران و وقوع انقلاب، ژاله و همسرش را مصمّم به بازگشت به ايران کرد و بالاخره پس از32 سال دوري در سپتامبر 1980/ 1359 روانه ايران شدند. ورود به فرودگاه مهرآباد و ديدن اقوام و آشنايان از جمله حوادثي است که ژاله را سخت تحتتأثير قرار داد. شرايط موجود و د
وري از فرزندانش، او را به سختي آزار ميداد، از اين رو در فوريه 1361/1982 بار ديگر عزم سفر کرد و ايران را به سوي انگليس ترک کرد.” (همان/ 56-55)
خارج شدن ژاله از ايران پيش از اينکه به خاطر دلتنگي ژاله براي فرزندانش باشد، ميتواند به دلايل سياسي و اينکه شرايط ايران در سال 59 و 60 باشد که هنوز ايران به سامان نشده بود و با روحيات ژاله هم سازگار نبود. در بسياري از سايتها و مقالاتي که در مورد ژاله مراجعه کردم خارج شدن ژاله از ايران را بعد از اينکه در سال 59 به ايران وارد ميشود را به دلايل سياسي دانستهاند.
ژاله چندي بعد از مرگ همسرش خود نيز به بيماري سرطان مبتلا ميشود و ظاهراً مدتها بيماري خود را از اطرافيان پنهان ميکرده است. “وقتي ژاله راهي بيمارستان شد بيماري او سابقهاي حداقل چهار ساله داشت، امّا او چنان رفتار کرده بود که هيچکس متوجه نشده بود. فقط يک سال آخر که بيماري از حد گذشته بود ژاله کمتر دعوتي را ميپذيرفت و خيلي از آنها را رد ميکرد. ضعف ظاهر و کاهش وزن مفرط او براي همه، سؤال برانگيز بود “.(سلطاني، 1391: 58)
ژاله بر اثر بيماري سرطان در سال 1386 در انگلستان درگذشت، و به وصيت او که در قالب شعر سروده شده بود، عمل شد.”مرا بسوزانيد و خاکسترم را/ بر آب هاي رهاي دريا بر افشانيد / نه در برکه/ نه در رود، که خسته شدم از کرانههاي سنگواره/ و از مرزهاي مسدود”/( اصفهاني، 1384: 424)
در همان سال 1386 که ژاله اصفهاني در لندن زندگي را بدرود ميگويد، دوستانش بنيادي به اسم بنياد ژاله اصفهاني تشکيل ميدهند که ظاهراً اهدافش، تنظيم و چاپ کتب و آثار منتشر نشده ژاله، حفظ و نگهداري و در اختيارعموم گذاشتن آثار ژاله اصفهاني است.
ژاله در آغاز اشعارش را به سبک سنتي ميسروده است، امّا با آشنا شدن با اشعار نيما به سمت و سوي شعر نو ميرود. ژاله خيلي زود خود را در جمع شاعران و نويسندگان ميبيند و تا آخر عمر به خاطر اين موضوع بر خود ميبالد. انتشار اشعار ژاله با فراز و فرودهايي همراه بوده است: “سرودههاي نوجواني او و سپس آثار ميانسالي او پس از خروج از ايران در دو نوبت سوزانده شده است. ژاله بخشي از بايگاني خود را پيش از بازگشت به ايران به فرهنگستان ادبيات تاجيکستان به نام “رودکي” فرستاد که شامل آثار چاپ نشدهي او نيز بود، بخش ديگر را همراه نخسه اصلي پايان نامه ي دکتري به زبان فارسي، رسالهاي درباره زندگي و آثار ملکالشّعرا بهار، که برگردان روسي آن موجود است، و دوجلد ديوان بهار که حاشيهنويسي کرده بود، با پست سفارشي به ايران فرستاد. در سال 1360 در پستخانه تهران به او گفتند بستهها به اوين فرستاده شده است که البته هرگز موّفق به بازيابي آنها نشد. در تاجيکستان هفت مجموعه از شعرهاي ژاله به خط سيرليک منتشر شده است که اولي “مادران صلح ميخواهند” و دفتر آخر “پيوند” نام دارد. امروز هيچ کدام از آن مجموعهها، به جز کشتي کبود که به خط فارسي است و در کتاب حاضر(ديوان) آمده است دردست نيست”.(اصفهاني، 1383: 554)
4-2- شعر و آثار ژاله اصفهاني:
4-2-1-ويژگي شعري ژاله اصفهاني:
ژاله در اشعارش به گفته خود سرنوشتش را نگاشته است و هيچگاه نخواسته است سخنآرايي کند. او از غم و شادي که بر خود و ديگران گذشته است، گفته است، به گفته او شعرش سلاحي است که با آن با دشمن براي رسيدن به آمال و آرزوها و اهدافش جنگيده است و حرف دلش را به گوش همه رسانده است و به عنوان فردي آزاديخواه به همه معرفي کرده است و اين شعر او بود که او را بر ضد جباران و جلادان زمان شورانده است:
“من هيچگه يک شاعر بزمينبودم/ تا نغمهپردازي کنم/ يا با سخن بازي کنم/ يا دختر انديشهام را/ در رقص آرم با ترانه/ تا آن که شادي و شگفتي/ آفرينم، شاعرانه/ از کودکي تا ياد دارم/ بودهست شعرم سرگذشتام، سرنوشتام/ غمها و شاديهاي خويش و ديگران را/ در دفتر تنهاييام گاهي نوشتام/ بيهيچگونه انتظاري/ من هيچگه باران نبودم/ تا دشتهاي تشنه را سيراب سازم/ تا کاروان خسته را آبي ببخشم/ تا گلشن پژمرده را شاداب سازم/ تا ابر را جاري کنم در جويباري/ من شبچراغ روشن دريا نبودم/ تا کشتي گمگشته را آرم به ساحل/ من هيچگه شعري نگفتم/ بيخواهش دل/ شبها که ميليونها ستاره/ تا صبح بالاي سرم بود/ شعرم به سوي آسمان بالو پرم بود/ روزان غوغا/ در جنگ جباران و جلادان دوران/ شعرم سلاح و سنگرم بود/ شعري که باشد سرنوشتم/ پروندهام با اين سخن باز ست و بسته/ يک عمر من، از نام گمنامان نوشتم”/(اصفهاني، 1384: 311-310)
اشعار ژاله اصفهاني يک دست نيست، يعني هم? اشعارش در قالب شعر نو يا شعر سنتي مثل غزل يا قصيده و… سروده نشده است بلکه اشعارش هم در قالب شعر سنتي و هم در قالب شعرنو است، هرچند بيشتر اشعارش در قالب شعر نو سروده شده است. ژاله قبل از اينکه با شعر نو آشنا شود در قالب شعر سنتي شعر گفته است و ميتوان گفت هم? اشعار آغازين او در قالب شعر سنتي است و به تقليد از شاعران ديگر پرداخته است، اما وقتي با نيما و شعر نو آشنا شده است به سمت شعر نو رفته است و چون نزد او بيشتر از هرچيز معنا و مضمون شعر و اينکه خواننده سخن او را درک کنند اهميت داشته است و در قيد و بند قافيهپردازي نبوده است.
“شعر ژاله در راستاي تکامل شعر نيمايي دوران اخير قرار دارد و بيآنکه از جهت بيان و زبان شعري خود بغرنج باشد، رنگين، پراحساس و داراي باري از انديشههاي سنجيده است”.(اصفهاني، 1360: 5)
او در اشعارش به هم? مضامين پرداخته است، يعني نميتوان گفت همه اشعارش عاشقانه، غمگين يا شاد است، او گرفتاريها و شاديها وطبيعت و…پرداخته است با شادي مر
دم شاد بوده است و با ديدن گرفتاري آنها غمگين و گلهمند بوده است اما در آخر بيشتر اشعارش نتيجهگيري پراميد ميکند.
“به نظر ژاله دنياي جادويي شعر اين توانايي را دارد که در نوسازي نوآفريني خويش به شاعر ياري برساند. نو، همواره جاي کهنه را ميگيرد. سليقه و جهانبينيها با تغيير زمان دگرگون ميشوند، در نتيجه بيشتر جوانان، کار سالمندان را نميپسندند، اما اينکه جامعه بشري در ميان نسل امروز و نسل آينده، پايدار و مورد احترام خواهد بود، پايدار و تغيير ناپذيراست”.(سلطاني،ص، 1391: 20)
پريچهر سلطاني در کتاب صورخيال در شعر ژاله اصفهاني آورده است: “توازن با جنبه موسيقايي شعر از طريق تکرار نمو مييابد. انواع تکرارها چه آوايي، واژگاني و چه نحوي، چه ناقص و چه کامل همگي در جهت غنيتر ساختن موسيقي شعر به کار ميرود. توازن و عامل موسيقايي شعر ژاله اصفهاني نيز حاصل تکرار در اين سطوح مختلف است. بنابراين، انواع اين تکرار به عروض يا موسيقي بيروني، قافيه و رديف يا موسيقي کناري و بديع لفظي يا موسيقي دروني ميانجامد”.(همان/ 25)
ژاله با آشنايي شعر نو بيانش تغيير مييابد، “وي کمکم با آشنايي بيشتر با شعرنو، فضاي کلي چهارپارهها و نيز زبان و بيانش تغيير يافته و به زبان و بيان شعرنو يا چهارپارههاي شعرنو نيمايي نزديک ميشود.” (سلطاني، 1391: 65)
او به همه موضوعات توجّه داشته است و با شجاعت تمام اشعارش را بيان ميکند: “ژاله دغدغههاي جهاني آن روزگار را در شعرش مطرح ميکند و با مسايل زماني درگير است، ولي در عين حال همه اين دل مشغوليهاي جهاني، هيچگاه، دل مشغوليهاي خاص، و پرداختن به خويشتن خويش او را رها نميکند. گاه، حتي از آن چهار چوب هم پا را فراتر گذاشته و خارج از برنامه تحزب و سياست، از عشق و جواني فصلي مشبع ميپردازد، که البته اين شجاعت را بايد نتيجه اروپانشيني او دانست، چرا که اگر در چهارچوب تحزب داخلي ميماند اي بسا اجازه پرداختن به اين را هم نمييافت”.(اصفهاني، 1384: 688)
مسعود بهنود از جمله کساني است که از نزديک با ژاله آشنايي داشته است او درباره شعر ژاله ميگويد: “مسعود بهنود: شعر يا حماسي است و برانگيزاننده و دعوت به مبارزه و يا عاشقانه است و از عشق ميگويد، مانند سعدي در اوجش. اما ژاله ميخواست هم عشق بورزد، هم مبارزه بخواهد و هم اميد ببخشد، مگر ميشود؟” (سلطاني، 1391: 113)
صراحت ژاله اصفهاني در اشعارش بيانگر زندگي او در اروپاه، و تأثيرپذيري از زندگي در آنجا ناشي ميشود، “در محيط آزادتر مهاجرت، ژاله به آن سمبوليسم و نمادگرايي پيچيدهاي پناه نبرد که شاعران دروني کشور، ناگزير بدان پناهنده شدند. از اين جهت شعر ژاله روشني و صراحت خود را بيشتر حفظ ميکند. محال است شاعري از زيج دوران خويش به جهان ننگرد”.(اصفهاني، 1360: 6)
مصطفي شفافي در توضيحاتي که در مورد شعر ژاله در کتاب مجموعه اشعار ژاله اصفهاني داشته است، ميگويد: “شکل شعر ژاله وابسته به مکتب سخن است، ژاله از آن دسته شعرهاي پر رمز و راز همراه با تعقيدات لفظي و معنايي نيست. تعقيد هميشه نازيبا نيست البته اگر به تکلف نزديک نشود”.(اصفهاني، 1384: 683)
ژاله اصفهاني شاعري است که فقط گوينده شعر نيست بلکه با تحقيقات شعري به شعر


دیدگاهتان را بنویسید