مي باشد به اين ترتيب كه جرمـي ارتكاب يافته و افراد مجرم به سزاي عمل خود كه طرد از جانب رسول خدا و جامعه اسلامي بود رسيدند و پس از آنكـه توبه نمودند و از عمل خود شديداً پشيمان شدند دوباره حيثيت لكـه دار شـده خـود را تـرميم نمـوده و بـه دامـان جامعـه اسلامي بازگشتند.
خداوند در آيا ت 11 تا 21 سوره مباركه نور با استفاده ازكلام و لحـن زيبـايي مـساله هتـك عـرض و حيثيـت مـومنين را محكوم مي كند. ابتدا با لحني سنگين از افرادي كه از مومنين در مقابل بهتان دفاع نكرده اند گله كرده و سپس با لحنـي قاطع و محكم تر به اصل عمل اين گروه خدشه وارد ساخته است و سپس بـه تهديـد كـساني كـه اشـاعه فحـشا در ميـان مومنين را دوست دارند متوسل شده است. و در واقع همانطور كه مي دانيم اسلام اصل و پايه را به پيشگيري از جرم قرار مي دهد و با استفاده از لحن تهديد كننده و بيان عقاب اعمال انسانها به نوعي شيوه تربيتي بازدارنده متوسل مي شود پس در صورتي كه در عمل جرم علي رغم اينگونه پيشگيريها ارتكاب مي يابد راهكارهايي ارائه مي دهـد. بـا دقـت در مـتن آيات درمي يابيم كه لكه دار شدن حيثيت مومن و آثار مخرب آن از جمله نشر در جامعـه و گرفتـار كـردن ديگـر افـراد جامعه انساني است تا چه اندازه تقبيح شده است و بهتان زنندگان به چه ميزان مورد غضب الهي هستند تا اينكه در آيه 21مي فرمايد
« يا ايها الذين آمنوا لا تتبعوا خطوات الشيطان و من يتبع خطوات الشيطان فانـه يـامر بالفحـشا و المنكـر و لـو لا فـضل االله عليكم و رحمته ما زكي منكم من احد ابدا و لكن االله يزكي من يشاء و االله سميع عليم »
در خصوص اين آيه فرموده اند :«كه از اين آيه استفاده مي شود كه خداوند براي بنـدگان امـوري را اراده مـي كنـد كـه برخلاف اراده شيطان است و شيطان انسان را به فحشا كه كاري زشت است از نظر عرف و عقـل و منكـر عملـي كـه در حكم شرع ناپسند است مي باشد و گو يند كه مقصود از فحشا زنا است و منكر ساير قبايح و يا فحشا هر چيزي اسـت كـه در نهايت افراط باشد و منكر آنچه نفوس منكر آن باشند و متنفر از آن باشند و راضي به وقوع آن نباشند. 63»
و همچنين در اين آيه علت پاك شدن انسان از گناهان و انحرافات و آلودگيها را منوط به فضل و رحمت الهي مي داند. و تا مجاهده و تعالي از جانب بندگان نباشد هدايت و موهبتي از ناحيه خداوند صورت نمي گيرد و آن كس كه در اين راه گام مي نهد خداوند دستش را مي گيرد و به سرمنزل مقصود مي رساند زيرا تا پاكي از موانع و مفاسد و رذايل نباشـد نمو و رشد امكان پذير نخواهد بود. 64
اگر فضل و كرم خدا نباشد شما به توفيق توبه و يا تعيين حدي كه كفاره گناه است و بخشايشي كه در اثر توبه يا اجـراي حد حاصل مي شود و تا آخر عمر از دنس و افك و ساير گناهان پاك نمي شديد و خداوند هركه را كه بخواهـد پـاك مي كند.65
لذا اين امر منوط به مشيت خداوند است و مشيت او تنها به تزكيه كسي تعلق مي گيرد كه استعداد آن را
داشته باشد و به زبان استعداد آن را درخواست كند و با اخلاص توبه نمايد. و عملاً نشان دهد كـه واجـد اوصـاف يـك عضو صالح و مفيد جامعه شده و براي قبول توبه و نيل به اعاده حيثيت و شئون اجتماعي شايسته و سزاوار است .66
1-2سنت
يكي از ادله استنباط احكام اسلامي سنت است كه عبارت است از قول يا فعل و يا تقرير معصوم (ع) نقل وحكايت سنت را روايت حديث و خبر گويند67 و منظور از قول وفعل گفتـار وكـردار و منظـور از تقريـر سـكوت و رفتـار تاييـد آميـز معصوم نسبت به فعل يا عقيده اي كه در حضور ايشان انجام يا مطرح شده است و آ ن را رد نكـرده باشـند.بـا اسـتفاده از روايات و اخبار وارده از معصومين (ع) مي توان به ديدگاهها وچگونگي و روش هاي تربيتي و شـيوه هـا ي بـر خـورد بـا مجرمان بطوريكه موجب اصلاح و نو سازي شخصيت آنان شود به گونه اي كه مجددا اعمال و رفتار مجرمانـه و ناپـسند انجام ندهند آگاه شد وازآن در تدوين قوانين ومقررات استفاده كرد آنچه كه در اين مبحـث مـورد توجـه قـرار خواهـد گرفت اين است كه چگونه پيشوايان ما با مجرمان بر خورد داشته اند و و چه آموزه هايي در اين رابطه به ما عرضه كـرده اند.
1-3 روايات
يكي ا ز منابع تفكر شيعي كه براي ما در يافتن مباني اعـاده حيثيـت كمـك مـي كنـد روايـات ائمـه اطهـار اسـت كـه در خصوص موضوعات مختلف به دست ما رسيده است كه مي تواند در اين زمينه راه گشا باشد.
1-3-1 پاك شدن بعد از اقامه حد
حديثي در باب قذف بدين شرح است:
… « اسماعيل الهاشمي قال : سالت ابا عبداالله و ابا الحسن عليه السلام عن امره زنت فاتت بولد و اقرت عند امام المـسلمين بانها زنت و ان ولدها تلك من الزنا فاقم عليها الحدو ان تلك الولد نشا حتي صارت رجلا فافتري عليه رجـل هـل يجلـد من افتري عليه ؛ فقال : يجلد و لا يجلد فقلت كيف يجلد و لا يجلد ؛ فقال من قال له يا ولدالزنا لم يجلد و يعزر و هو دون الحد و من قال يا ابن الزانيه جلد الحد68 كاملا فقلت له : كيف صار جلد هكنا ؛ فقال انه اذا قال له : يا ولدالزنا كان قد صدق فيه و عزز علي تغيره له و قد اقيم عليها الحد . فان قال له يا من الزان : يه جلد تاما لفريته عليها بعد اظهار التوبه و اقامه الامـام عليها الحد.»69
در اين حديث آمده است كسي سوال مي كند راجع به زني كه زنا كرده بود و از زنا هم بچـه دار شـده بـود و اقـرار نيـز نموده و حد در مورد او جاري شده بود سپس كسی به فرزند آن زن افترا مـي بنـدد آيـا بايـد شـلاق بخـورد ؟ امـام مـي فرمايند : هم شلاق مي خورد هم نمي خورد زيرا اگر كسي پسر او را ول
د زنا بخواند به دليل صدق گفتارش نمـي خـورد ولي به دليل سرزنش دوباره مادر پسر تعزير خواهد شد « كل من خالف الشرع فعليه حـد او تعزيـر » اگـر پـسر را يـا ابـن الزانيه بخواند حد قذف را خواهد خورد به طور كامل زيرا كه اين افترا است چون زن توبه كرده و امام نيـز حـد را بـراو جاري نموده است و زن پاك شده است و بر اساس اصل بيان شده التائب من الذنب كمن لا ذنب له اين سخن مرد افتـرا و كذب محسوب شده و به طور كا مل حد قذف بر او جاري خواهد شد. اين حديث هم خود تصديقي بر اين است كـه حيثيت مجرم با توبه و اجراي حد اعاده شده و اسلام در صورت حصول شرايط اعاده حيثيت عمل مجرم را بلااثـر تلقـي مي كند. اين حديث بيان كننده حمايت اسلام از مجرم و بازگرداندن او به جامعه است .
1-3-2 پذيرش شهادت پس از توبه
از ديگر رواياتي كه در اين باب موجود است مي توان به احاديث ذيل اشاره نمود:
« ابن سنان قال : سالت عن ابا عبداالله عن المحدود انا تاب اتقبل شهادته ؛فقال اذا تاب توبته ان يرجـع ممـا قـال و يكـذب نفسه عند الامام و عند المسلمين فانا فعل فان علي الامام ان يقبل شهاده تلك 70»
« الكناني قال سا: لت ابا عبداالله عن القاذف انا اكذب نفسه و تاب اتقبل شهاده ؛ قال : نعم »
« من سماعه قال : شهود الزور يجدون حدا ليس له وقت و تلك الهي ؛ قلت له : فان تابوا و صلحوا تقبـل شـهادتهم بعـد ؛ قال : انا تابوا تاب له عليهم و قبلت شهادتهم 71»
درهر دو روايت ذكر شده به يكي از مهمترين آثار نيل به اعاده حيثيت يعني قبول شهادت اين افـراد پـس از توبـه اشـاره شده است .
در باب شهادت يكي از شروط شاهد عدالت اوست كه عدالت با ارتكاب گناه كبيره و اصرار بر گنـاه صـغيره زايـل مـي گردد ولي توبه كردن درباره مجرمي كه مجازات جرمش حد است چه حد زنا چـه حـد قـذف چـه حـد شـهادت دروغ باعث مي شود كه پيشينه سوء مجرم زايل شود و دوباره او متلبس به لباس عدالت گردد و بتواند شـهادت را تحمـل و ادا كند.
روايتي ديگر در باب حد سحر است :« قال علي عليه السلام: من يعلم شيئا من ال سحر كان آخر عهده بربه وحده القتل الا ان يتوب 72»
كه حد يادگيرنده سحر و انجام دهنده آن قتل است مگر توبه كند و باز گردد. يادگيري و تعليم و تعلم سحر هم از نوع جرايمي كه امنيت مردم را به مخاطره مي اندازد و در گستره اجتماع ايجاد خطر مي نمايد.
احاديثي هم موجود است كه حمايت و پشتيباني اسلام از شخص بزه ديده بي گناهي كه مورد تهمت و افترا قـرار گرفتـه است را مي رساند:

… « عمار الساباطي عن ابي عبداالله في رجل قال الرجل : يا ابن الفاعله يعني الزنا فقال ان كانت امه حيه شاهده ثـم جاعـت تطلب حقها ضرب ثمانين جلده و ان كانت غائبه انتظر بها حتي تقدم ثم تطلب كانت قـد ماتـت و لـم يعلـم منهـا الاخيـر ضرب المفتري عليه الحد ثمانين جلده »73
در اين حديث بر حمايت از بزه ديده بي گناه كه حيثيت و آبـرويش در معـرض خطـر قـرار گرفتـه تأكيـد شـده اسـت و اجراي حد قذف و درخواست آن را به عنوان حقي براي بزه د يده بيان كرده مثل حضور زن مورد اتهام قذف در صـحنه شنيدن اتهام و رجوع براي مطالبه اجراي حد قذف بر قاذف و يا عدم حضور زن مقذوف و انتظار كه براي حاضـر شـدن زن و مطالبه اجراي حد قذف و يا به طريق اولي اجرا كردن حد قذف در صورت مرگ زن و بـا آگـاهي از درسـتكاري زن ، در تمامي صورتهاي ذكر شده امام بر اين تأكيد دارند كه بزه ديده بي گناه بتواند به اعاده حيثيت از دست رفته خود به عنوان حق نايل شود.شقوق ذكر شده تماماً در صورتي است كه قاذف و مقذوف هر دو مسلمان باشند.
همانطور كه در روايات هاي ذكر شده مشخص شد اسلام براي موضوع اعاده حيثيـت چـه در مـورد بـزه ديـده و چـه در مورد بزه كار براي بازگشت به زندگي عادي اهميت فوق العاده قايل شده است و جايگاه اين امر در اسلام بـسيار مهـم و شايان ذكر است.افراد جامعه در برخورد با مجرمين آنان را افرادي منفي و بي ارزش و با مشاهده يك رفتار منفي سرزده از يك مجـرم بـا كل شخصيت او پيش داورانه برخورد مي نمايند و خطا و اشتباه او را معرف تمام شخصيت او مـي داننـد در ديـن اسـلام
همه افراد داراي حرمت و ارزش انساني باشند و نمي توان آنان را بدون دليل مورد اهانت قرار داد و با افراد مجـرم وراي مجازاتي كه تحمل مي كنند بايد به گونه اي برخورد نمود كه به شخصيت واقعي خود پي ببرند و ديگر مرتكـب جرمـي نگردند و بار ديگر اعمال ناشايست و ناپسند جامعه را انجام ندهند.
هر چند كه در جامعه بشري از ديرباز وجود جرم و جنايت انكارناپذير است و بشر هيچ گاه نتوانـسته اسـت در جامعـه اي پاك و پيراسته از انحراف تنفس كنند و مسير سعادت را سپري نمايد و از اين جهت مـسئوليت پيـامبران بـزرگ الهـي و مبلغان دين و تربيت جهت هدايت و تربيت انسانها از همه بيشتر و سنگين تر بوده است .صرفنظر از تعريف جرم از ديدگاه جامعه شناسان ، حقوقدانان و روانشناسان هر كـدام شـيوه و روشـي جهـت برخـورد و تربيت مجرم برگزيده انـد لـيكن انديـشمندان و مـصلحان جامعـه همـواره در پـي بررسـي عوامـل جـرم زا و راه كارهـاي جلوگيري از جرم بوده اند ودر اين ميان رسالت پيامبران وامامان معصوم از همه سنگين تر بوده اسـت در ايـن قـسمت بـه چگونكي و روشهاي برخورد سازنده با مجرمان از منظر معصومين (ع) اشاره مي شود
1-3-2تكريم شخصيت و تكيه بر داشته هاي الهي آدميان
در برخورد با انسانهاي مجرم و بزهكار بايد به شخصيت واقعي آنان احترام بگذارنـد تـا بدينوسـيله بـه شخصيت واقعي خود پي ببرند و از عقيده باطل و ناپس
ند خود دست بكشند علي (ع) مي فرمايند « من كرمت عليـه نفـسه لم يهنها بالمعصيه 74»
اگر كسي از كرامت نفس برخوردار باشدهرگز خودرا به گناه پست وبي ارزش نميكند و ا يـشان در كتاب شريف نهج البلاغه مي فرماي «د من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته » يعني كسي كه از احتـرام وكرامـت نفـس برخوردار باشد شهوت نزد او بي ارزش است و بر عكس هـر كـس كـه شـرافت شـگرف خـود را بـاور نداشـته باشـد ازارتكاب هر گونه رفتار ناشايست باكي ندارد. چنانكه امام هادي (ع) مي فرمايند « من هانت عليه نفسه فلا تا من شـره از » شركسي كه خودش را بي مقدار مي داند در امان نباش.75
حتي برخي از روانشناسان معتقدند كه احساس بي ارزشي عميق ريشه بسياري ازنابهنجاريهاي رواني است كـه در انـسانها ديده مي شود.76

1-3-3 مهرورزي و جلب اعتماد افراد
محبت ورزيدن نيرو آفرين است و انسانها را بدرستي و درست رفتاري مي كشاند در صورتيكه قانونگذار بخواهـد نقـش بيشتري

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید